محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6136
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه چنان كه گفته شد مورد فايدت مردم ناحيه بود بپاخيزند كه با آنها بپاخاستند . جابر ابن هارون از دو برادر و يارانشان كه براى جلوگيرى از كار وى بپاخاسته بودند بر جان خويش بترسيد و گريخت و به نزد سليمان بن عبد الله طاهرى رفت . محمد و جعفر پسران رستم و يارانشان ، كه براى ممانعت جابر از تصرف زمينهاى باير مذكور بپاخاسته بودند يقين كردند كه شرى در پيش است از آن رو كه عامل همه طبرستان سليمان بن - عبد الله بود كه برادر محمد بن عبد الله طاهرى بود كه در آن وقت عامل مستعين بود بر خراسان و رى و طبرستان و همه مشرق . . وقتى قوم رخداد شر را به يقين بدانستند كس بنزد همسايگان ديلم خويش فرستاد و وفا به پيمانى را كه در ميانه بود به يادشان آوردند ، با آن نامردى و كشتار و اسير گرفتن كه محمد بن اوس با آنها كرده بود ، و اينكه بيم دارند با آنها نيز چنان كند كه با ديلمان كرده بود ، و از آنها بر ضد وى و يارانش كمك خواستند . ديلمان به آنها گفتند كه همه زمينها و شهرها كه مجاور سرزمين آنهاست ، عاملانش ، يا عاملان طاهرند يا عاملان كسانى كه اگر خاندان طاهر از آنها كمك خواهند كمكشان مىكنند و اين كمك كه از ديلمان خواستهاند راهى ندارد مگر اين خطر نباشد كه وقتى از پيشروى به نبردى پرداختند عاملان سليمان بن عبد الله از پشت سر به آنها نتازند . آنها كه از ديلمان براى نبرد سليمان و عاملان وى كمك خواسته بودند گفتند غافل از آن نيستند كه اين خطر را از پيش بردارند كه از آن ايمن شوند . پس ديلمان آنچه را خواسته بودند پذيرفتند و با مردم كلار و سالوس پيمان كردند كه در نبرد سليمان بن عبد الله و محمد بن اوس و ديگر كسانى كه آهنگ نبرد آنها كنند همديگر را يارى دهند . پس از آن ، چنان كه گويند ، پسران رستم ، محمد و جعفر ، كس بنزد يكى از طالبيان فرستادند كه در آن وقت مقيم طبرستان بود ، به نام محمد پسر ابراهيم ، و او را دعوت كردند كه با وى بيعت كنند كه نپذيرفت و امتناع آورد و