محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6120

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مبادا آنها را به انتقام خون پدرشان بكشند . آنگاه در بارهء احمد بن معتصم اتفاق كردند و گفتند : « پسر مولايمان معتصم است . » آنگاه محمد بن موسى منجم بيامد و آهسته با خصيب و بغا سخن كرد و گفت : « چرا كسى را به خلافت برمىداريد كه به نظر خودش بيش از متوكل حق خلافت داشته و شما وى را از آن بازداشته‌ايد و او از متوكل و منتصر بيشتر حق خلافت داشته ، پس شما را به چه چشمى مىبيند و چه اعتبارى بنزد وى خواهيد داشت . از يكى اطاعت كنيد كه اين را از شما بداند . گويد : محمد بن موسى منجم چنين كرد از آن رو كه احمد بن معتصم يار كندى فيلسوف بود و كندى دشمن محمد و احمد پسران منجم بود . گويد : پس راى وى را پذيرفتند مگر بغا كه گفت : « يكى را مياريم كه از او بترسيم و هراس كنيم و با وى بمانيم اگر كسى را بياريم كه از ما بترسد به همديگر حسد مىبريم و همديگر را مىكشيم . » گويد : آنگاه از ابو العباس احمد بن محمد معتصمى ياد كردند و گفتند : « پسر مولاى ما معتصم است و خلافت را از آنها برون نبرده‌ايم و اين را از ما مىداند و همچنان با بغا اصرار كردند تا در اين باره با آنها موافق شد ، پس به شب دوشنبه شش روز رفته از ماه ربيع الاخر احمد بن محمد را بياوردند كه بيست و هشت سال داشت تا آخر . . . در اين سال خبر درگذشت طاهر بن عبد الله طاهرى به مستعين رسيد كه به خراسان رخ داده بود ، به ماه رجب ، پس مستعين پسر وى طاهر بن عبد الله را ولايتدار خراسان كرد و محمد بن عبد الله را ولايتدار عراق كرد ، حرمين را نيز به دو پيوست ، با نگهبانى و كمكهاى سواد به خويشتن و به انفراد . ولايتدارى محمد بن طاهر بر خراسان و ولايتهاى پيوستهء آن در جوسق انجام شد ، به روز شنبه دوازده روز رفته از شعبان . در اين سال در جمادى الاخر بغاى بزرگ بيمار شد و مستعين در نيمهء آن ماه از