محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6115
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از بعضى روشهاى منتصر گويند : وقتى منتصر به خلافت رسيد نخستين كارى كه كرد اين بود كه صالح را از مدينه معزول كرد و على بن حسين عباسى را بر آن گماشت . از على بن حسين آوردهاند كه گويد : به نزد وى رفتم كه بدرودش گويم ، به من گفت : « اى على ترا سوى گوشت و خونم مىفرستم . » و پوست ساق دست خويش را كشيد و گفت : « ترا سوى اين مىفرستم بنگر با آنها چگونه با آنها رفتار مىكنى . » منظورش خاندان ابو طالب بود . به دو گفتم : « اميدوارم كه راى امير مؤمنان را كه ، خدايش مؤيد بدارد ، در بارهء آنها به كار برم . انشاء الله . » گفت : « به نزد من نيكروز خواهى بود . » در بارهء محمد بن هارون ، دبير محمد بن على برد الخيار ، كه نايب وى بر ديوان املاك مؤيد بود ، آوردهاند كه وى را بر بسترش كشته يافتند كه چند ضربت شمشير بر او بود . ( 255 پسرانش يك خادم سياه از آن وى را بياوردند ، با يك غلام . گويند : غلام در بارهء سياه مقر شد كه وى را بنزد منتصر بردند ، جعفر بن عبد الواحد را نيز خبر كردند كه از اينكه مولاى خويش را كشته بود از او پرسش كرد كه اقرار آورد و كار خويش را با وى حكايت كرد و اينكه چرا وى را كشته بود ؟ منتصر به دو گفت : « واى تو چرا او را كشتى ؟ » سياه به دو گفت : « براى همان كه تو پدرت متوكل را كشتى ؟ » راوى گويد : متوكل در بارهء وى از فقيهان پرسيد كه گفتند وى را بكشد كه گردنش را زدند و به نزد دار بابك آويختند . در اين سال محمد بن عمر و جانفروش « حكميت خاص خداست » گفت ، و در