محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6109
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه خداى خلافت را به او رسانيد و از او مىخواسته بودند نقل كرده بودند كه خويشتن را از ولايت عهد خلع كردهاند و از آن برون شدهاند و هر كه را كه بر او بيعتى يا قسمى دارند ، از سرداران امير مؤمنان و ياران و رعيت وى از دور و نزديك و حاضر و غايب ، از بيعت و قسم خويش رها كردهاند و گشايش آوردهاند كه خلعشان كنند چنان كه خويشتن را خلع كردهاند . « و براى امير مؤمنان به پيمان خداى و مؤكدترين پيمان و قرارى كه از فرشتگان و پيمبران و بندگان خويش گرفته و همه قسمهاى مؤكد كه امير مؤمنان بر آنها نهاده تعهد كرده بودند كه در نهان و عيان به اطاعت و نيكخواهى و دوستى وى قيام كند و از امير مؤمنان خواسته بودند ( 249 كه آنچه را كردهاند نمايان كند و شايع كند و همه ياران خويش را احضار كند كه اين را از آنها بشنوند ، به طلب و رغبت و اختيار نه اكراه و اجبار ، و آن دو رقعه كه به خطهاى خويش داده بودند خوانده شود در بارهء آنچه گفته بودند كه اين كار ولايت عهد وقتى بر آنها رخ داده بود كه كودك بودند ، و از پس بالغ شدن خويشتن را خلع كردهاند و خواستهاند كه از كارهايى كه عهده كردهاند بر كنار شوند و همه كسانى كه در نواحيشان به آنها پيوسته شدهاند ، از سرداران امير مؤمنان و سپاهيان و غلامان و شاكريان وى و همه كسانى كه با اين سرداران هستند به حضرت خلافت و خراسان و نواحى ديگر ، از مرسوم آنها برون شوند و ياد پيوسته شدنشان از ايشان برداشته شود و به همه عاملان نواحى در اين باب نامه نوشته شود . « امير مؤمنان از صداقت آنها در آنچه گفته بودند و نوشته بودند واقف شد و دستور داد تا همه برادران و مردم خاندان و سرداران و وابستگان و شيعيان و سران سپاه و شاكريان و دبيران و قاضيان و فقيهان و ديگران و ديگر ياران وى را كه به حضرت خلافت بودند و بيعت وليعهدى آنها ، بر ايشان افتاده بود حاضر كنند ، ابو عبد الله و ابراهيم دو پسر امير مؤمنان ، المتوكل على الله ، كه خداى از او خشنود باد ، نيز حضور