محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6089
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پنداشت عباس ابو الحائز است اما متوكل بود كه ديدمش وقتى بر تخت مىنشست ساقهايش را برهنه ميكرد كه زرد بود گفتنى با زعفران رنگ كردهاند . از يحيى بن اكثم آوردهاند كه گويد : به نزد متوكل بودم ، ميان من و او از مأمون و نامه هاى وى به حسن بن فضل ياد رفت و من از برترى مأمون و وصف نگوييها و علم و معرفت و هوشيارى وى سخن آوردم و بسيار سخن كردم كه مورد موافقت يكى از حاضران نبود ، متوكل گفت : « در بارهء قرآن چه مىگفت ؟ » گفتم : « مىگفت با وجود قرآن حاجت به علم فريضه نيست و با سنت پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم ، به عمل كسى روى نبايد كرد ، با توضيح و تفهيم حجت ، حاجت به تعلم نيست و پس از انكار برهان و حق ، براى غلبه دادن حجت ، شمشير بايد . » متوكل به دو گفت : « آنچه در اين باب گفتى منظورم نبود » يحيى به دو گفت « سخن از نكوييها در غياب ، بر نعمتخواره فرض است . » گفت : « ضمن سخن خويش چه مىگفت ؟ معتصم بالله كه خدايش رحمت كند اين را مىگفت ، و من از ياد بردهام . » گفت : « مىگفت خدايا ترا بر آن نعمتها كه جز تو كس آن را شمار نكند ستايش مىكنم و از گناهانى كه چيزى جز عفو تو بر آن احاطه ندارد آمرزش مىخواهم . » گفت : « وقتى چيزى را مىپسنديد يا بشارتى مىشنيد چه مىگفت ؟ معتصم بالله به على بن يزداد كه آن را براى ما بنويسد كه نوشت و ما آن را ياد گرفتيم ، آنگاه از ياد ببرديم . » گفت : « مىگفت : ياد نعمتهاى خدا و نمودار كردن و شمار كردن نعمتهاى وى و سخن كردن از آن جانب خداى بر نعمتخواره فرض است ، و اطاعت فرمان خداى است در بارهء نعمت و سپاس خداى است بر دادن نعمت . پس ستايش خداى را