محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6073
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از خبر حادثاتى كه به سال دويست و چهل و هفتم بود از جمله حوادث سال كشته شدن متوكل بود سخن از سبب كشته شدن متوكل و اينكه چگونه كشته شد ؟ ابو جعفر گويد : به من گفتهاند كه سبب آن بود كه متوكل دستور داده بود نامه ها انشاء كنند در بارهء اينكه املاك وصيف را در اصفهان و جبل بگيرند و تيول فتح بن خاقان كنند . نامه ها در اين باب نوشته شد و به ديوان خاتم رفت كه فرستاده شود ، به روز پنجشنبه پنج روز رفته از شعبان . گويد : اين خبر به وصيف رسيد و دستورى كه در بارهء وى داده بود بر او مسلم شد . و چنان بود كه متوكل مىخواست به روز جمعه ماه رمضان ، آخرين جمعهء ماه ، نماز جماعت كند ، از اول رمضان ميان مردم شايع شده بود كه امير مؤمنان در آخرين جمعهء ماه نماز جماعت مىكند ، به اين سبب مردم فراهم شده بودند و بسيار شده بودند ، بنى هاشم نيز از بغداد برون شده بودند كه وقتى او بر مىنشيند تظلم نامه ها به دو دهند و با وى سخن كنند . وقتى روز جمعه رسيد خواست براى نماز برنشيند ، عبيد الله بن يحيى و فتح بن خاقان به دو گفتند : « اى امير مؤمنان ! مردمان فراهم آمدهاند و بسيار شدهاند ، مردم خاندان تو و كسان ديگر كه بعضى به تظلم آمدهاند و بعضى به طلب حاجت ، امير مؤمنان از گرفتگى تو و كسان ديگر كه بعضى به تظلم آمدهاند و بعضى به طلب حاجت ، امير مؤمنان از گرفتگى سينه و تب به رنج در است ، اگر امير مؤمنان چنان بيند كه به يكى از وليعهدان بگويد كه نماز كند و ما همگى با وى باشيم ، چنين كند . » گفت : « راى من چنين است كه راى شماست . » پس به منتصر گفت نماز كند و چون منتصر برخاست كه به آهنگ نماز برنشيند