محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6068
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به دستيارى خويش داشت بگفت تا مرديهاى وى را فشردند تا سرد شد . صبحگاهان بر نشست و به نزد متوكل رفت و رخداد مرگ نجاح را به دو خبر داد . متوكل به آنها گفت : « من مالم را كه تعهد كردهايد مىخواهم . » آنها به چاره جويى افتادند و برخى از اموال وى و اموال پسرش را گرفتند ، ابو الفرج را كه از جانب ابو صالح - ابن يزداد ، بر ديوان زمام ( نظارت ) املاك بود بداشتند و همهء اثاث و مجموع املاك وى را بگرفتند ، و املاك نجاح را بنام امير مؤمنان نوشتند ، از ياران وى نيز چيزهايى گرفتند . غالبا متوكل هر وقت مىنوشيد به آنها مىگفت : « دبيرم را به من پس بدهيد و گر نه مال را بياريد » و سرنگونى ديوان عامه را به عبيد الله بن يحيى سپرد كه يحيى بن عبد الرحمن خاقانى پسر عموى خويش را بر آن جانشين كرد . موسى بن عبد الملك و حسن بن مخلد بدينسان ببودند و متوكل اموالى را كه بابت نجاح تعهد كرده بودند مطالبه ميكرد و چندان وقتى از اين نگذشت كه موسى - ابن عبد الملك از جعفرى به بدرقهء متوكل برنشست كه آهنگ سامرا داشت و به منزل خويش در جوسق [ 1 ] مىرفت ، لختى با وى برفت تا آنجا رسيد ، آنگاه بازگشت . در آن اثنا كه راه مىسپرد به همراهان خويش بانگ زد : « بگيريدم . » سوى وى شتافتند كه فلج شده روى دستهايشان افتاد . وى را به منزلش بردند ، آن روز و شب را گذرانيد آنگاه جان داد و ديوان خراج نيز به عبيد الله بن يحيى خاقانى سپرده شد كه احمد بن - اسرائيل دبير معتز را كه جانشين وى بر دبيرى معتز ، نيز بود بر آن جانشين كرد . قصافى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « نجاح از صولت روزگار بيم نداشت « تا وقتى كه به چنگ موسى و حسن افتاد . « پيوسته نعمت آزادگان را مىگرفت « و چنان شد كه مال و تن وى گرفته شد . »
--> [ 1 ] نام چند دهكده در اطراف بغداد و جاهاى ديگر .