محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6062

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سپرد . براى كندن نهر دوازده هزار كس را به كار گرفت كه در آن كار مىكردند - ، دليل همچنان به كار آن مىپرداخت و مال از پى مال مىفرستاد و بيشتر آن را بر دبيران سر شكن ميكرد ، تا متوكل كشته شد و كار نهر تعطيل شد و جعفريه [ 1 ] ويران شد و فرو ريخت و كار نهر به سر نرسيد . در اين سال در ديار مغرب زلزله شد چندان كه قلعه ها و منزلها و پلها ويران شد و متوكل بگفت تا سه هزار هزار درم بر كسانى كه منزلشان آسيب ديده بود پخش كنند . در بغداد نيز در عسكر مهدى زلزله شد ، در مداين نيز زلزله شد . در اين سال شاه روم گروهى از اسيران مسلمانان را فرستاد و پيام داد و خواست تا اسيرانى را كه به نزد وى بودند مبادله كنند ، كسى كه از جانب فرمانرواى روم به رسالت به نزد متوكل آمده بود پيرى بود به نام اطروبيليس كه هفتاد و هفت مرد از اسيران مسلمانان را همراه داشت كه ميخائيل پسر توفيل شاه روم به متوكل پيشكش كرده بود ، ورود وى به نزد متوكل پنج روز مانده از صفر اين سال بود كه بنزد شنيف خادم جايش دادند . پس از آن متوكل نصر بن از هر شيعى را ، با فرستادهء فرمانرواى روم روانه كرد كه در همين سال برفت اما پيش از سال دويست و چهل و ششم مبادله انجام نگرفت . گويند : در اين سال به ماه شوال در انطاكيه زلزله اى بود و تكانى كه بسيار مردم بكشت و هزار و پانصد خانه از آن شهر ويران شد و نود و چند برج از حصار آن بيفتاد از شكاف خانه ها صداهاى هولانگيز شنيدند كه وصف آن ندانستند گفت و مردم شهر به صحراها گريختند . كوه آنجا كه درخت و گياه نداشت پاره پاره شد و به دريا افتاد كه در آن روز دريا طوفانى شد و دودى سياه و تاريك و بد بو از آن برخاست و نهرى كه يك فرسنگى شهر بود فرو رفت و كس ندانست كجا رفت .

--> [ 1 ] متن چنين است . چنان كه : ديديم . در آغاز اين گفتگو در صفحهء پيش كلمهء جعفرى آمده بود و اينجا جعفريه شد از اين گونه « آسانگيرى » ها در متن مكرر هست كه به رعايت متن از همانند كردن آن معذور بوده‌ام ( م )