محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6055

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و كمكهاى آن ولايتها را كه قفط است و اقصر و اسنا و ارمنت و اسوان به دو سپرد و دستورش داد كه با قوم بجه نبرد كند و مكاتبهء وى با عنبسة بن اسحاق ضبى باشد كه عامل جنگ مصر بود . به عنبسه نوشت كه هر چه را از سپاه و شاكريان مقيم مصر حاجت دارد به دو دهند . عنبسه نياز وى را از اين بابت بر طرف كرد ، قمى سوى سرزمين بجه روان شد ، ( 205 همه كسانى كه در معدنها كار ميكردند با گروهى بسيار داوطلب به دو پيوستند و جمع همراهان وى از سوار و پياده نزديك به بيست هزار - كس شد ، كس به قلزم فرستاد و هفت كشتى به دريا روان كرد ، پر از آرد و روغن و خرما و سويق و جو و گروهى از ياران خويش را بگفت كه آن را به دريا ببرند ، تا به ساحل ، دريا ، در سرزمين بجه ، به نزد وى رسند . قمى همچنان در سرزمين بجه برفت تا از معدنهاى طلا گذشت و به نزد حصارها و قلعه هايشان رسيد ، شاه بجه كه نامش على بابا [ 1 ] بود و نام پسرش لعيس ، با سپاهى انبوه و شمارى دو برابر همراهان قمى ، به مقابلهء وى برون شد . مردم بجه بر شتران خويش بودند و نيزه هاى كوتاه داشتند ، شترانشان تندرو بود و همانند شتران مهارى اصيل ، چند روز رو به رو مىشدند و زد و خوردى ميكردند اما به درستى نبرد نميكردند . شاه بجه با قمى جنگ و گريز ميكرد كه روزها طى شود ، به اين اميد كه توشه و علوفه اى كه با آنها بود تمام شود و توانشان نماند و از لاغرى بيجان شوند و مردم بجه آنها را با دست بگيرند . وقتى بزرگ بجه پنداشت كه توشه ها تمام شده ، هفت كشتى كه قمى بار كرده بود بيامد و به يكى از كناره هاى دريا رسيد ، در محلى به نام صنجه . قمى گروهى از ياران خويش را آنجا فرستاد كه كشتىها را از دست اندازى بجه حفاظت كنند و هر چه را كه در آن بود بر ياران خويش پخش كرد كه از توشه و علوفه گشايش يافتند .

--> [ 1 ] نشانى از نفوذ زبان پارسى در عمق صحراهاى دور ( م )