محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6041

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آرند و به اولياى وى بدهند . سخن از فرود آوردن پيكر احمد بن نصر و چگونگى آن گويند كه وقتى متوكل دستور داد پيكر احمد بن نصر را به اوليايش بدهند ، اين كار انجام شد و پيكر را به آنها دادند . و چنان بود كه وقتى متوكل به خلافت رسيد از بحث در باره قرآن و غير قرآن منع كرد ، نامه هاى وى در اين باره به آفاق فرستاده شد و تصميم گرفت احمد بن نصر را از دارش فرود آورد ، اما غوغاييان و عامه در محل آن دار فراهم آمدند و جنجال كردند و سخن كردند . خبر به متوكل رسيد و نصر بن ليث را سوى آنها فرستاد كه نزديك به بيست كس از آنها را گرفت و تازيانه زد و بداشت و فرود آوردن احمد بن نصر را از دار رها كرد كه شنيده بود عامه در باره وى جنجال مىكنند . كسانى كه به سبب وى دستگير شده بودند مدتى در حبس بماندند سپس رها شدند . وقتى پيكر احمد بن نصر را به اوليايش دادند ، به وقتى كه ياد كردم ، برادرزاده اش موسى آن را به بغداد برد كه غسل داده شد و به گور شد و سرش به پيكرش پيوسته شد . عبد الرحمن بن حمزه پيكر او را در يك بقچه مصرى نهاد و آن را به منزل وى برد و كفن كرد و بر او نماز كرد . يك مرد بازرگان به نام ابزارى وى را به گور نهاد . متصدى بريد بغداد به نام ابن كلبى از محلى در ناحيه واسط به نام كلتانيه خبر عامه را به متوكل نوشت كه فراهم ميشدند و به جنازه احمد بن نصر و دار سر وى دست ميماليدند . معتصم به يحيى بن اكثم گفت : « با وجود تكبر مردم خزاعه چگونه اين ابزارى وارد قبر شده ؟ گفت : « اى امير مؤمنان دوست وى بوده . »