محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5519
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عمرو بن عبد الملك عترى وراق در اين باب شعرى دارد به اين مضمون : « اى منجنيق اندازان « همگيتان نامهربانيد « اهميت نمىدهيد كه دوست باشد يا غير دوست « واى شما ! مىدانيد به رهگذران چه مىافكنيد ! « اى بسا زيباى صاحب دلال « كه همانند شاخى سر سبز بود « از دل دنياى خويش و زندگى آرام « برون شد « كه از اين چاره اى نداشت « و به روز حريق نمايان شد . » از محمد بن منصور باوردى آوردهاند كه گويد : وقتى نيروى طاهر بر ضد محمد سخت شد و سپاههاى وى هزيمت شدند و سردارانش پراكنده شدند سعيد ابن مالك از جمله كسانى بود كه از طاهر امان خواسته بود كه وى را به ناحيه بغيان و بازارهاى آنجا و كناره دجله و نواحى پيوسته به آن تا پلهاى دجله گماشت و بگفت تا به دور همه خانه ها و كوچه ها كه زير تسلط اوست خندقها بكند و ديوارها بنيان كند و او را به مخارج و فعلگان و سلاح نيرو داد و حربيان را بگفت تا در رخدادها ملازم وى باشند ، بر راه دار الرقيق و در شام كس از پى كس گماشت و چنان دستور داد كه به سعيد بن مالك داده بود كه ويرانى و درهم ريختگى بسيار شد چندان كه زيباييهاى بغداد از ميان رفت . عترى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « اى بغداد كى ترا با چشم بد آسيب زد ! « مگر به روزگارى مايه آرامش ديده نبودى