محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5754

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« قاضيانى را كه به نزد تواند فراهم آر و اين نامه امير مؤمنان را كه به تو نوشته بر آنها بخوان و دربارهء آنچه مىگويند امتحانشان كن و عقيدتشان را دربارهء اينكه خداى قرآن را خلق كرده و ابداع كرده كشف كن و خبرشان ده كه امير مؤمنان در كار خويش از كسى كه به دينش و خلوص توحيد و يقينش اعتماد نباشد كمك نمىگيرد و در كار رعيت كه خداى به دو سپرده و به حفاظت وى آورده به دو اعتماد ندارد . اگر بدين مقر شدند و در مورد آن با امير مؤمنان موافق بودند و به راه هدايت و نجات بودند به آنها بگوى دربارهء شهود محضرشان كه دربارهء كسان شهادت مىدهند تحقيق كنند و نظرشان را دربارهء قرآن بپرسند و هر كه مقر نباشد كه قرآن مخلوق و حادث است و بدان قائل نباشد و به نزد وى آن را تأييد نكند ، از قبول شهادت وى خوددارى كنند . « به امير مؤمنان دربارهء آنچه از پرسش قاضيان حوزهء عملت و دستور پرسش كه به آنها مىدهى معلومت مىشود بنويس . آنگاه مراقبت كن و كارشان را بجوى تا احكام خداى جز با شهادت كسانى كه در كار دين بصيرند و در كار توحيد مخلص ، روان نشود ، آنچه در اين باب مىشود به امير مؤمنان بنويس . انشاء الله . « نوشته شد در ماه ربيع ، الاول سال دويست و هيجدهم . » مأمون به اسحاق بن ابراهيم نوشت كه هفت كس از قاضيان را بفرستد محمد بن سعد كاتب واقدى و ابو مسلم مستملى ، يزيد بن هارون و يحيى بن معين و ابو خيثمه ، زهير بن حرب ، و اسماعيل بن داود و اسماعيل بن ابى مسعود و احمد بن - دورقى . اينان سوى مأمون فرستاده شدند كه امتحانشان كرد و دربارهء مخلوق بودن قرآن از آنها پرسش كرد كه همگى پاسخ دادند كه قرآن مخلوق است پس سوى مدينة السلامشان فرستاد كه ابراهيم بن اسحاق آنها را به خانه خويش