محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5713

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نصر بن شبث چنين بود : « از جانب مأمون « عمرو بن سعده نوشته « اما بعد ، اى نصر پسر شبث ! اطاعت و عزت و سايهء خنك و خوشى چراگاه آن را [ 1 ] با ندامت و حيرانىاى كه در خلاف آن هست شناخته اى . اگر مهلت خداى تو دراز شده و اين مهلت را به كسانى مىدهد كه خواهد حجت بر آنها تمام شود و به مقدار اصرار و استحقاقشان عبرت عبرت آموزان شوند ، خواستم تذكارت دهم و روشنت كنم كه اميد داشتم آنچه به تو مىنويسم در تو مؤثر افتد كه راستى ، راستى است و باطل ، باطل است . اعتبار سخن به گوينده است و كسانى كه بدان توجه دارند . هيچكس از عاملان امير مؤمنان براى مال و دين و جان تو از من سودمندتر نبوده‌اند و براى نجات و برون آوردنت از خطا راغبتر از من نبوده‌اند . اى نصر با تكيه به كدام اول و آخر و قدرت يا امارت بر ضد امير مؤمنان اقدام كردى و اموالش را گرفتى و به جاى وى كارى را كه خدا به دو داده عهده كردى و مىخواهى در امان و آرامش و صلح و سكون بمانى ! قسم به داناى نهان و آشكار ، اگر به اطاعت و تسليم نيايى و بال عاقبت و خشم را سوى خود مىكشانى ، آنگاه پيش از هر كار از تو آغاز مىكنم كه اگر شاخهاى شيطان قطع نشود در زمين فتنه افتد و تباهى بزرگ . من با كمك ياران دولتم بر شانهء ياران سفلهء تو و اوباش و سفلگانى كه از شهرهاى نزديك و دور سوى تو آمده‌اند و مردم خرابكار [ 2 ] كه به سبب وضع بدشان كه شهر و عشيره به دورشان افكنده پاى مىنهم ، هر كه خبردار كرد عذر از ميان برداشت . و السلام . »

--> [ 1 ] تعبير بسيار جالب را ببينيد ، مأمون پادشاه عرب و عجم و صاحب امپراطورى بزرگ هنوز به ياد نياكان صحرا گرد شتربان از سايه خنك و چراگاه خوش سخن دارد . ( م ) [ 2 ] كلمهء متن : خراب با تشديد .