محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5117

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با وى به درشتى سخن كرد و عبد الصمد به دو پاسخ گفت و تحمل نكرد . گويد : پس مهدى بگفت تا او را بدارند و از جزيره معزول كرد و در آن سفر و پس از بازگشت همچنان در حبس بود تا مهدى از او راضى شد . گويد : عباس بن محمد براى مهدى ضيافت به پا داشت ، تا به حلب رسيد و در آنجا بشارت كشته شدن مقنع به دو رسيد . در هنگامى كه در حلب بود عبد الجبار محتسب را فرستاد تا زنديقانى را كه در آن ناحيه بودند جلب [ 1 ] كند و او چنان كرد و آنها را بنزد وى برد كه جمعى از آنها را بكشت و بياويخت ، چيزى از كتابهايشان را پيش وى بردند كه با كاردها پاره پاره شد ، پس از آن سپاه خويش را در حلب از نظر گذرانيد و دستور حركت داد و جمعى از مردم خاندان خويش را كه با وى همراه بودند با پسرش هارون سوى روم فرستاد . گويد : مهدى پسر خويش هارون را بدرقه كرد تا از دربند گذشت و به جيحان رسيد و تا شهرى كه آنجا هست و مهديه نام دارد پيش راند . بر كنار نهر جيحان با هارون بدرود گفت . گويد : هارون برفت تا در يكى از روستاهاى سرزمين روم فرود آمد كه در آنجا قلعه اى بود به نام سمالو ، سى و هشت روز مقابل آن بماند و منجنيقها نصب كرد تا از پس ويرانىاى كه در قلعه رخ داد و تشنگى و گرسنگىاى كه مردم قلعه بدان دچار شدند و كشتگان و مجروحانى كه ميان مسلمانان بود ، خداى آنجا را گشود . فتح قلعه مطابق شرايطى بود كه براى خويش نهاده بودند كه كشته نشوند و بيرون نشوند و پراكنده شان نكنند و چون اين ، تعهد شد فرود آمدند كه شرايط انجام شد و هارون مسلمانان را به سلامت بازگردانيد ، مگر آنها كه در سمالو كشته شده بودند . در اين سال و در همين سفر مهدى به بيت المقدس رفت و آنجا نماز كرد .

--> [ 1 ] كلمهء متن