محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5108
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخت به دردش آورد . ابو عبيد الله كه وابستهء آنها بود از او طرفدارى كرد و گفت : « اى امير مؤمنان كشتن بهتر از اين است . » مهدى به دو گفت : « اى يهودى از اردوگاه من برون شو كه خدايت لعنت كند » گفت : « نمىدانم بجز جهنم كجا توانم رفت . » ( 140 گويد : گفتم : « اى امير مؤمنان در خور اينست كه انتظار آن مىدارد . » گويد : مهدى گفت : « اى ابو عبد الله ، سبحان الله . » در اين سال ، عمر بن عباس به غزاى دريا رفت . و هم در اين سال ، نصر بن محمد بن اشعث به جاى روح بن حاتم ولايتدار سند شد ، حركت كرد و آنجا رفت ، پس از آن معزول شد و محمد بن سليمان به جاى وى ولايتدار شد و عبد الملك بن شهاب مسمعى را آنجا فرستاد كه به سند رفت و نصر را غافلگير كرد . آنگاه به دو اجازه حركت داد كه روان شد تا به ساحل رسيد ، در شش فرسخى منصوره و فرمان وى به ولايتدارى سند رسيد كه به كار خويش بازگشت . عبد الملك هيجده روز آنجا مانده بود و نصر متعرف او نشد كه سوى بصره بازگشت . در اين سال مهدى عافية بن يزيد ازدى را به كار قضا گماشت و او و ابن - علاثه در عسكر مهدى در رصافه به كار قضا مىپرداختند . قاضى سمت شرقى شهر ، عمر بن حبيب عدوى بود . در اين سال فضل بن صالح از جزيره معزول شد و عبد الصمد بن على عامل آنجا شد . و هم در اين سال عيسى بن لقمان عامل مصر شد . و هم در اين سال يزيد بن منصور عامل سواد كوفه شد ، حسان شروى عامل موصل شد و بسطام بن عمرو تغلبى عامل آذربيجان .