محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5503
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« با ملايمت و لوازم كافى « زمام ملك را به كف آورد « و با گروه سركش نبرد مىكند « اى پيمان شكنى كه پيمان شكستنش « او را به تسليم كشانيد « و عيوب وى از خباثتش نمايان است « شير با حمله هاى خويش بيامد « همراه شيران خون آشام « فرار كن اما از كسى همانند وى « مفرى نيست ، مگر « سوى جهنم يا سوى هاويه . » گويد : وقتى سپاهيان آشوب كردند و كار بر محمد تنگ شد با سرداران خويش مشورت كرد كه به دو گفتند : « قوم را درياب و كار خويش را جبران كن كه قوام ملك تو به سپاه است و پس از خداى آنها بودند كه در ايام حسين ملك را به تو پس دادند ، دليرى و سرسختى آنها را دانسته اى . » گويد : اما در كار آنها لجاجت كرد و بگفت تا با آنها نبرد كنند و تنوخى و ديگر امان يافتگان و سپاهيانى را كه با وى بودند سوى آنها فرستاد . قوم به نبرد پرداختند طاهر به آنها پيام داد و آنها به طاهر پيام دادند كه از آنها گروگان گرفت كه مطيع وى باشند آنگاه نامه نوشت و آنها را امان داد و مال داد . گويد : پس از آن طاهر پيش رفت و به روز سه شنبه دوازده روز رفته از ذى حجه به بستانى رسيد كه بر در انبار بود و با سرداران و سپاهيان و ياران خويش در آنجا فرود آمد . كسانى از سرداران و سپاهيان محمد نيز كه از طاهر امان يافته بودند در بستان و حومه ها فرود آمدند كه همگى را به هشتاديها پيوست ، سرداران خاص و فرزندانشان را