محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5489

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بعض از ياران وى گفتند : « به اهواز باز مىگردى و مزدوران مىگيرى و هر كس از قوم خويش را كه توانستى و با تو بيعت كردند به كار سپاهيگرى وا مىدارى . » گويد : محمد راى آنها را پذيرفت ، قومش نيز از وى تبعيت كردند كه بازگشت ، تا به سوق الاهواز رسيد . گويد : طاهر نيز به قريش دستور داد كه از پى محمد برود و پيش از آنكه در سوق الاهواز حصارى شود به دو رسد . حسن بن على مأمونى و حسين بن عمر رستمى را گفت كه از پى قريش بروند و اگر محتاج كمك آنها شد كمكش كنند . گويد : قريش بن شبل از پى محمد بن يزيد برفت ، وقتى محمد از دهكده اى حركت مىكرد ، قريش آنجا فرود مىآمد تا به سوق الاهواز رسيدند . محمد بن يزيد زودتر به شهر رسيد و وارد آن شد و به آبادانى تكيه زد و آن را پشت سر نهاد و ياران خويش را بياراست و به كار نبرد حريفان مصمم شد ، اموالى خواست كه پيش روى او ريختند ، به ياران خويش گفت : « هر كس از شما جايزه و منزلت مىخواهد ، كار خويش را به من بنماياند . » گويد : قريش بن شبل نيز بيامد تا نزديك محمد رسيد و به ياران خويش گفت : « در جاى خويش و محل صفهاى خويش بمانيد و تا وقتى كه راحت نباشيد با آنها نبرد مكنيد . » كسان وى با نشاط و نيرو با حريفان نبرد كردند ، هر كدام از ياران وى هر چه توانستند سنگ پيش روى خود فراهم آوردند و همين كه محمد بن يزيد سوى آنها عبور كرد ياران وى را با سنگ بىتاب كردند و با تير زخمهاى بسيارشان زدند . گروهى از ياران محمد عبور كردند ، قريش به ياران خويش گفت : « در مقابل آنها پياده شويد . » كه پياده شدند و با آنها نبردى سخت كردند چندان كه بازگشتند و دو گروه به جاى خويش رفتند . گويد : محمد بن يزيد به تنى چند از وابستگان خويش كه همراهش بودند نگريست و گفت : « رأى شما چيست ؟ »