محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5481
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« سواران جنگى نيزه ها را بالا بردهاند ( 427 « اگر كلب در آن وارد شود « خدايش زشت كند . » آنگاه گفت : « اى مردم كلب ، اين همان پرچم سياه است كه به خدا پس نرفته و منحرف نشده ، فيروزى آن زبونى نگرفته و دوستدار آن به ضعف نيفتاده . شما محل شمشيرهاى مردم خراسان را بر گردنهايتان و آثار نيزه هايشان را در سينه هايتان مىشناسيد از آن پيش كه شر بزرگ شود از آن كناره گيريد و پيش از آنكه شامتان را مشتعل كند از آن بگذريد . به خانه تان رويد ، به خانه تان رويد ، مرگ در فلسطين از زندگى در جزيره بهتر . من باز مىگردم هر كه مىخواهد باز گردد با من باز گردد . » آنگاه روان شد و بيشتر مردم شام با وى روان شدند . دزدان بيامدند و علفهايى را كه بازرگانان فراهم آورده بودند آتش زدند ، حسين بن على ماهانى با گروهى از مردم خراسان و ابناء بر در رافقه بماند كه از طوق بن مالك بيمناك بود . گويد : يكى از مردم تغلب پيش طوق رفت و گفت : « مگر نمىبينى كه مردم عرب از اينان چه كشيدهاند . به پا خيز كه كسى همانند تو از اين كار بر كنار نمىماند . مردم جزيره چشم به تو دوختهاند و به يارى و نصرت تو اميدوارند . » گفت : « به خدا من نه از قيسيان ولايتم نه از يمانيان آن ، در آغاز اين كار نبودهام كه در آخر آن حضور يابم به بقاى قوم و صلاح عشيرهء خويش بيشتر از آن دلبستهام كه به سبب اين بىخردان سپاه و جهال قيس به معرض هلاكشان برم سلامت در كناره گيرى است . » گويد : نصر بن شبث با دزدان بيامد ، بر اسبى تيره و پيشانى سپيد ، جبه اى سياه به تن داشت كه آن را به پشت خويش بسته بود نيزه و سپرى به دست داشت و مىگفت : « سواران قيس در مقابل مرگ مقاومت كنيد