محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5471
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« ميان من و ابن خالد ، اميه ، « در روزى مقسوم خداى « چه فاصله اى بود ! » آنگاه به من نگريست و گفت : « اى ابو الحارث ، من و تو سوى هدفى روانيم كه اگر بدان نرسيم مذموم باشيم و اگر در وصول بدان نكوشيم از پاى در آييم ، ما فروع يك ريشهايم ، اگر نيرو گيرد نيرو گيريم و اگر ضعيف شود به ضعف افتيم ، اين كس همانند كنيز وامانده دست فروهشته ، با زنان مشورت مىكند و به موجب خواب تصميم مىگيرد . به مردم تفريحگر و جسور كه با ويند گوش فرا مىدارد آنها وعدهء ظفرش مىدهند و به روزگار آينده اميدوارش مىكنند ، اما هلاك با شتابى بيشتر از سيل به طرف بستر ريگزار ، سوى او مىدود . به خدا بيم دارم با هلاكت وى هلاك شويم و از محنت وى به محنت افتيم ، تو چابكسوار و پسرى كه سوار عربى اين مرد براى تلاقى از تو كمك مىجويد و به دو سبب از تو اميد مىدارد : يكى اطاعت صادقانه و نيكخواهى مفرط تو و ديگر اينكه مباركفالى و دلير ، به من دستور داده بهانه از تو بر دارم و دربارهء آنچه مىخواهى دست ترا باز بگذارم ، اما صرفه جويى غايت نيكخواهى است و كليد ميمنت و بركت ، حوايج خويش را به انجام ببر و با شتاب سوى دشمن خويش روان شو كه اميدوارم خدا شرف اين فيروزى را خاص تو كند و به وسيلهء تو پراكندگى اين خلافت و دولت را فراهم آورد . » گفتم : « من مطيع امير مؤمنانم كه خدايش عزيز بدارد و مطيع تو هستم و به هر چه مايهء سستى و زبونى دشمن او و دشمن تو شود ، دلبستهام اما مرد جنگاور ، فريبكارى نمىكند و كار خويش را با قصور و خلل آغاز نمىكند ، جنگاور در گروه سپاه است و سپاه در گرو مال . امير مؤمنان كه خدايش عزيز بدارد دست همهء سپاهيانى را كه در اردوگاه حضور يافتهاند پر كرده و مقرريهاى پياپى داده با صله ها و منافع بسيار ، اگر ( 420 ياران خويش را ببرم و دلهاشان سوى برادرانشان كه به جاماندهاند نگران باشد در