محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5469
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن مهدى بود از جانب محمد . مأمون در خراسان بود و برادرش محمد در بغداد بود . ( 418 آنگاه سال صد و نود و ششم در آمد . سخن از حوادثى كه به سال صد و نود و ششم بود از جمله حوادث سال آن بود كه محمد بن هارون ، اسد بن يزيد را بداشت و احمد بن مزيد و نيز عبد الله بن حميد قحطبى را براى نبرد طاهر به حلوان فرستاد . سخن از اينكه چرا محمد بن هارون اسد بن يزيد را بداشت و احمد بن مزيد و عبد الله قحطبى را به حلوان فرستاد ؟ عبد الرحمان بن وثاب گويد : اسد بن مزيد مىگفته بود كه فضل بن ربيع از پس كشته شدن عبد الرحمان كس به طلب وى فرستاده بود . گويد : به نزد وى رفتم ، وقتى به نزد وى در شدم ديدمش كه در صحن خانهء خويش نشسته بود ، رقعه اى به دست داشت كه آن را خوانده بود چشمانش قرمز شده بود و سخت غضبناك بود و مىگفت : « چون گربهء صحرايى به خواب است ، دربارهء زوال نعمتى نمىانديشد و در انجام كارى يا تدبيرى تأمل نمىكند ، ساغرش سرگرمش كرده و جامش مشغولش داشته ، به راه سرگرمى خويش مىدود و روزگار در هلاكت او مىكوشد ، عبد الله دست از آستين در آورده و رساترين تير خويش را به طرف او روان كرد كه با وجود دورى مكان ، مرگ نافذ و هلاك محتوم به او مىرساند . مركبها را بر پشت اسبان براى وى آماده كرده و بليه را براى وى به نوك نيزه ها و دم شمشيرها آويخته . » آنگاه انا لله گفت و شعر بيعت را به تمثيل خواند به اين مضمون :