محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5456

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : على دستور داد روان شوند و منزلها را بسپرند و به ياران خويش گفت : « نهايت قوم رى است اگر آن را پشت سر نهيم شكسته شوند و نظامشان آشفته شود و جماعتشان پراكنده شود . » گويد : آنگاه نامه ها سوى شاهان ديلم و جبال طبرستان و شامان ماوراى آن فرستاد و وعدهء عطيه ها و جايزه ها داد و تاجها و بازوبندها و شمشيرهاى مزين به طلا به آنها هديه كرد و دستورشان داد كه راه خراسان را ببرند و هر كه را مىخواهد به كمك طاهر رود باز دارند و آنها پذيرفتند . » گويد : آنگاه برفت تا به اول ولايت رى رسيد ، مقدمه دار وى بيامد و گفت : « خداى امير را باقى بدارد بهتر است خبرگيران بفرستى و پيشتازان روانه كنى و جايى بجويى كه در آنجا اردو زنى و خندقى براى ياران خويش آماده كنى كه در آن ايمن باشند كه اين درستتر است و براى سپاه مايهء آرامش خاطر . » گفت : « براى كسى همانند طاهر تدبير و احتياط نمىكنند . كار طاهر به يكى از دو چيز مىكشد يا در رى حصارى مىشود و مردم رى به دو شبيخون مىزنند و زحمتش را از ما بر مىدارند ، يا وقتى كه سواران و سپاهيان ما نزديك وى شوند رى را رها مىكند و پشت مىكند و باز مىگردد . » گويد : يحيى بن على پيش وى آمد و گفت : « پراكندگان سپاه را فراهم آر و بر سپاه خويش از شبيخون برحذر باش ، وقتى سواران را مىفرستى گروه كافى فرست ، سپاهها را به سستى سامان نمىدهند و تدبير نبردها را با غرور نمىكنند . مقتضاى اطمينان اين است كه احتياط كنى و نگويى كه حريف من طاهر است ، بسا باشد كه شرارهء نهان ، آتش بزرگ شود و رخنهء سيل كه فريب خورند و آن را سبك گيرند ، درياى عظيم شود . سپاهيان ما نزديك طاهر رسيده‌اند اگر دل به فرار داشت تاكنون نمانده بود . » گفت : « خاموش كه طاهر چنان نيست كه مىپندارى ، مردان وقتى با همگنان