محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5447

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش از آنان كمك مىگيرد و بار مصالح مسلمانان و اهل خاندان و متبوعان را از وى بر مىدارند شايسته ترى . » گويد : اين نامه را به عباس بن موسى داد و عيسى بن جعفر و محمد بن - عيسى و صالح مصلىدار ، و گفت آن را به نزد عبد الله مأمون برسانند و گونه اى از نرمى و مدارا نباشد كه با وى نكنند و كار را با وى آسان وا نمايند . بعضى از آنها حامل اموال و تحفه ها و هديه ها نيز بودند و اين به سال صد و نود و چهارم بود . گويد : اين كسان با نامهء محمد برفتند و چون به نزد عبد الله مأمون رسيدند ، اجازهء ورودشان داد كه مكتوب محمد را با اموال و تحفه ها كه همراهشان فرستاده بود به دو دادند . آنگاه عباس بن موسى سخن كرده ، حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اى امير ، برادرت در كار خلافت بارى گران تحمل مىكند و از نظر در كار كسان زحمت بسيار دارد . در كار خير نيت درست دارد اما در كار عدالت كردن ، وزيران و دستياران و مردم با كفايت ندارد ، با مردم خاندان خويش نيز الفت چندان ندارد . تو برادر و همتاى اويى . در كار خويش از تو كمك مىخواهد و اميد همكارى و همدلى دارد . نمىگوييم كه در كار نيكويى با وى كندى كرده اى و از نصرت وى بازمانده اى . از بيم مخالفت وى نيست كه ترا به اطاعت ترغيب مىكنيم ، حضور تو به نزد وى مايهء مؤانستى بزرگ است و صلاح دولت و قدرت وى . پس اى امير دعوت برادرت را بپذير و اطاعت وى را برگزين و در كارى كه از تو يارى جسته ياريش كن كه اين اداى حق و پيوستگى خويشاوندى است و صلاح دولت و نيروى خلافت . خدا براى امير در كارهايش رشاد پيش آرد و عواقب

--> [ ] موسوم به امين به خوبى نشان مىدهد كه پسر زبيده از اين همه بلندپروازى ، پوششى براى - عقده هاى نقص و حقارت خويش مىجسته كه هين منم طاوس عليين شده . در ديگر مجلدات اين كتاب ، اين عقده پوشى را در نامه هاى خليفگان اموى مكرر ديده‌ايم ( م )