محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5445

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يكى از خادمان محمد گويد : وقتى محمد مصمم شد مأمون را خلع كند و براى پسر خويش بيعت بگيرد سران سرداران را فراهم آورد و به يكايك آنها عرضه مىكرد كه نمىپذيرفتند ( 400 وى مىشد كه كسانى او را تأييد مىكردند تا به خزيمة بن خازم رسيد و در اين باب با وى مشورت كرد كه گفت : « اى امير مؤمنان هر كه با تو راست گويد دغلى نكرده ، سرداران را به كار خلع جرى مكن كه ترا نيز خلع كنند به پيمان شكنيشان وامدار كه پيمان و بيعت ترا نيز بشكنند كه خيانتگر بىيار ماند و پيمان شكن شكسته شود . » گويد : وقتى على بن عيسى بن ماهان بيامد محمد لبخند زد و گفت : « پير اين دعوت و دندان اين دولت مخالفت امام خويش نمىكند و اطاعت وى را سبك نمىگيرد . » گويد : آنگاه على را به محلى بالا برد كه پيش از آن نديده بودم كه بدانجا بالا برد . گويند او نخستين كس از سرداران بود كه خلع عبد الله را پذيرفت و از راى محمد پيروى كرد . ابو جعفر گويد : وقتى محمد مصمم شد مأمون را خلع كند ، فضل بن ربيع به دو گفت : « اى امير مؤمنان دستاويز به او مده ، برادر تست شايد به خوشى به اين كار گردن نهد ، در اين صورت از زحمت وى رسته اى و از نبرد و دشمنى وى به سلامت مانده اى . » گفت : « چه كنم ؟ » گفت : « نامه اى به دو مىنويسى كه به وسيله آن دل وى را خوش كنى و وحشت وى را آرام كنى و بخواهى كه آنچه را به دست دارد به تو واگذارد ، كه اين به تدبير نزديكتر است و به نزد كسان نكوتر از آنكه سپاه سوى وى فرستيم و با وى خدعه كنيم . » محمد گفت : « به نظر خويش در اين باب عمل كن . »