محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5102

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و مهدى عبد الله بن مروان را در مطبق به زندان كرد . ابو الخطاب گويد : عبد الله بن مروان را كه كنيهء ابو الحكم داشت بنزد مهدى آوردند ، وى در رصافه به مجلس عام نشست و گفت : « كى اين را مىشناسد ؟ » عبد العزيز بن مسلم عقيلى برخاست و به نزد وى ايستاد . آنگاه گفت : « ابو الحكم ؟ » گفت : « بله ، پسر امير مؤمنان . » گفت : « پس از من چگونه بودى ؟ » آنگاه سوى مهدى نگريست و گفت : « بله ، اى امير مؤمنان ، اين عبد الله بن مروان است . » كسان از جرئت وى شگفتى كردند اما مهدى متعرض او نشد . گويد : وقتى مهدى ، عبد الله بن مروان را به زندان كرد بر ضد وى حيله كردند ، عمرو بن سهلهء اشعرى بيامد و ادعا كرد كه عبد الله بن مروان پدرش را كشته و او را بنزد عافيه قاضى برد كه حكم داد به قصاص وى كشته شود . شاهد نيز بر ضد وى اقامه شد و چون مىخواستند حكم را مسجل كنند عبد العزيز بن مسلم عقيلى با شتاب سوى عافيهء قاضى آمد ، صف مردم را مىشكافت تا به نزد وى رسيد و گفت : « عمرو ابن سهله پندارد كه عبد الله بن مروان پدرش را كشته به خدا دروغ مىگويد هيچكس جز من پدرش را نكشته ، من او را به دستور مروان كشتم ( 136 و عبد الله بن - مروان از خون وى مبرا است . » و قصاص از عبد الله بن مروان بگشت . مهدى متعرض عبد العزيز بن مسلم نشد از آن رو كه به دستور مروان وى را كشته بود . در اين سال ثمامة بن وليد غزاى تابستانى كرد و در دابق فرود آمد . روميان بجنبيدند و او غافل بود . طليعه داران و خبرگيران وى خبر آوردند اما به خبر آنها اعتنا نكرد و با پيشتازان سپاه سوى روميان رفت كه سالارشان ميخائيل بود و تعدادى از مسلمانان كشته شدند . در آن وقت عيسى بن على پادگان قلعهء مرعش بود و به سبب اين حادثه در آن سال مسلمانان غزاى تابستانى نداشتند .