محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5436
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بكردم . گويد : در اردوگاه على هفتصد كيسه يافتيم كه در هر كيسه هزار درم بود تعدادى استر نيز يافتيم كه صندوق بار داشت و به دست بخارى بود كه ناسزايش مىگفتند ، پنداشته بودند كه مال است و چون صندوقها را شكستند شراب سوادى در آن بود كه بنا كردند قرابه ها را پخش كنند و گفتند تلاش كرديم كه بنوشيم . احمد بن هشام گويد : به خيمه گاه طاهر رفتم ، آزرده بود كه از او باز ماندهام گفت : « مژده ! اين سر على است . » گويد : طاهر به سپاس خداى همه غلامان خويش را آزاد كرد . پس از آن على را بياوردند كه ياران دو دستش را به دو پايش بسته بودند . بر چوبى بود ، چنان كه بر خر مىبرند ، دستور داد كه وى را در نمدى پيچيدند و در چاهى انداختند . گويد : طاهر خبر را براى ذو الرياستين نوشت . گويد : از مرو تا آنجا نزديك دويست و پنجاه فرسنگ بود و كيسهء نامه شب جمعه و شب شنبه و شب يك شنبه در راه بود و روز يكشنبه به آنها رسيد . ذو الرياستين گويد : ما هرثمه را فرستاده بوديم و سلاح فراهم آورده بوديم آن روز حركت كرد ، مأمون نيز از او بدرقه كرد . به مأمون گفتم : « نبايد بر وى تا به تو سلام خلافت گويند كه اين بر تو مسلم شود . بيم اين هست كه گويند ميان دو برادر صلح مىشود ، وقتى به تو سلام خلافت گويند بازگشتن نتوانى . » گويد : من و هرثمه و حسن به سهل به دو سلام خلافت گفتيم ، شيعيان مأمون نيز چنان كردند ، وقتى بازگشتم خسته و وامانده بودم كه براى فراهم آوردن لوازم هرثمه سه روز نخفته بودم . خادم به من گفت : « اينك عبد الرحمان بن مدرك » وى عهده دار بريد بود ما منتظر كيسهء نامه بوديم ، به سود ما باشد يا زيانمان . عبد الرحمان در آمد و خاموش ماند ، گفتمش واى تو چه خبر دارى ؟