محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5432
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خويش مأمون را با آن به بند كند . محمد امين نيز به روز شنبه شش روز مانده از جمادى الاخر با وى به نهروان رفت و در آنجا سپاهى را كه به على بن عيسى پيوسته بودند از نظر گذراند . بقيهء آن روز را نيز در نهروان گذرانيد آنگاه به مدينة السلام باز - گشت . على بن عيسى سه روز ديگر در نهروان ببود آنگاه با شتاب سوى مقصد روان شد تا به همدان رسيد و عبد الله بن محمد قحطبى را بر آنجا گماشت . محمد به عصمة بن حماد نوشته بود كه با خواص ياران خويش بازگردد و باقيمانده اردوگاه را با هر چه در آن بود از مال و غيره به على بن عيسى پيوست . به ابو دلف قاسم ابن عيسى نيز نوشته بود كه با ياران خويش آنجا رود و دو هزار هزار درم را كه پيش از آن به نزد وى آورده بودند با على فرستاد . گويد : پس از آن على بن عيسى از همدان به آهنگ رى حركت كرد كه مىخواست پيش از ورود عبد الرحمان بدانجا رسد و همچنان با آرايش برفت تا به رى رسيد . طاهر بن حسين به دو رسيد كه با كمتر از چهار هزار كس بود و به قولى با چهار هزار و هشتصد كس بود . از اردوگاه طاهر سه كس سوى على بن عيسى رفتند كه با اين كار به وى تقرب مىجستند . از آنها پرسيد كيستند ؟ و از كدام ولايتند ؟ يكيشان به دو گفت كه پسرش از سپاه عيسى بوده كه رافع او را كشته است . گفت : « پس تو از سپاه منى . » و بگفت تا دويست تازيانه به او زدند . دو مرد ديگر را نيز تحقير كرد . خبر به ياران طاهر رسيد كه در كار نبرد وى و دورى از او سخت - سرد شدند . احمد بن هشام گويد : از جانب مأمون نامه به نزد آنها نرسيده بود كه وقتى تلاقى كردند وى را به نام خلافت ياد كنند - احمد سالار نگهبانان طاهر بود - به طاهر گفتم : « على بن عيسى با كسانى كه مىدانى وارد شده اگر با وى مقابل شويم و بگويد : من عامل امير مؤمنانم و اين را از او بپذيريم حق نداريم با او نبرد كنيم » . طاهر گفت : « در اين باب چيزى به نزد من نيامده . »