محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5426

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيمانى كه رشيد براى وى گرفته فرض است . » گفت : « آيا حادثه آورى وى به نزد عامه چون قضيهء بيعت او محقق شده ؟ » گفت : « نه . » گفت : « اگر چنين حادثه اى از شما سر زند تا وقتى كه محقق نشود به نزد عامه موجب شكستن پيمان شما مىشود ؟ » گفت : « آرى . » گويد : آن مرد با صداى بلند گفت : « به خدا تاكنون نديده‌ام كه مردى صاحب - نظر ملكى را كه با حجت به دست دارد از دست بدهد و سپس آن را با لجاج و - غلبه چويى مطالبه كند . » گويد : فضل لختى بينديشيد . آنگاه گفت : « راى درست آوردى و رعايت امانت كردى ولى به من بگوى اگر از گفتگوى عامه چشم بپوشيم و دستيارانى از شيعيان و سپاهيان خويش بيابيم چه مىگويى ؟ » ( 386 گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد مگر سپاهيان تو از عامه نيستند كه بيعت از آنها گرفته شده و حجت درست در دلهاشان نفوذ كرده كه اگر با وجود آن عهد و پيمان كه در خاطرشان استوار است به ظاهر از تو اطاعت كنند ، اطاعتى كه به حكم بصيرت استقرار نيابد به كار نيايد . » گفت : « ترغيبشان مىكنيم و نصيب وافر مىدهيم . » گفت : « در اين صورت مىپذيرند پس از آن به هنگامى كه به نيكخواهيشان حاجت دارى از يارى تو باز مىمانند . » گفت : « دربارهء سپاهيان عبد الله چه گمان دارى ؟ » گفت : « مردمى هستند بصير در كار خويش كه از پيش كوشيده‌اند و به كار خويش آشنايى دارند . » گفت : « دربارهء عامهء آنها چه گمان دارى ؟ »