محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5421
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خويشتن چشم مىپوشد ( 382 شايسته است كه با همسنگ و همپايهء نسب خويش نيز چنين كند . اى امير مؤمنان وضع مرا مىدانى كه در دهانهء مرزهايى هستم با سپاهيانى كه به سركشى و شكست رسوم دلبستهاند . خراج ناحيهء من كم است و كس و فرزند و مال به نزد امير مؤمنان است . خانواده اگرچه در سايهء نيكوى امير مؤمنان باشند و دربارهء آنها پدرى كند ناچار رغبت و علاقه دارند كه در پناه من باشند و چندان مال به نزد من نيست كه مرا در كار فراهمى پراكندگى نيرو پشتيبان شود . براى آوردن عيال و آوردن آن مال كس روانه كردهام . رأى امير مؤمنان باشد كه فلان را به رقه راه دهد كه مال را بيارد و دستور دهد كه وى را در اين كار يارى كنند و از مخالفت وى مانعى پيش نيايد و فرستاده كارى بر خلاف موافقت وى نكند . و السلام . » گويد : محمد به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء تو رسيد با آنچه گفته بودى دربارهء نظر امير - مؤمنان در مورد عامه رعيت خويش چه رسد به حقى كه براى اقربا و منسوبان نزديك وى فرض است و اينكه در دهانهء مرزهايى و مدتى است براى تقويت كار خويش محتاج مال بيشترى و دربارهء مالى كه از مال خداى به نام تو شده و كس فرستاده اى كه آن را و خانوادهء ترا نيز از نزد امير مؤمنان ببرند . قسم به دينم كه نظر امير مؤمنان دربارهء عامهء رعيت و رعايت خويشان و همگان چنان است كه گفته بودى و هم او را بدان مال كه ياد كرده بودى در تقويت كار مسلمانان نياز است و بهتر است كه آن را به جاى لازم خرج كند و به محل شايسته آن نهد كه آنچه موجب نفع عامهء رعيت تو شود بيرون از نفع تو نيست . اما آنچه دربارهء بردن خانواده خويش گفته بودى ، نظر امير مؤمنان چنان است كه كارشان را