محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5396
تاريخ الطبرى ( فارسي )
» گفت : « اى امير مؤمنان گشايش آوردى و راه را گشودى ، آنگاه شعرى خواند به اين مضمون : « آنها طنابهاى خيمهاند « كه خدايشان مبارك كند « و تو اى امير مؤمنان ستون آنى « اوج قبلهء اسلام را به عبد الله از پى محمد « بنا كردى و چوب آن روييدن گرفت » رشيد گفت : « اى بدوى خدا ترا نيز مبارك بدارد ، از ما بخواه و خواستنت فروتر از نيكى گفتارت نباشد . » گفت : « اى امير مؤمنان يكصد » گويد : امير مؤمنان لبخند زد و گفت تا يكصد هزار درم به او دهند با هفت خلعت . گويند : روزى رشيد از آن پيش كه براى قاسم بيعت بگيرد به دو گفت : « در بارهء تو به امين و مامون سفارش كردهام . » گفت : « اى امير مؤمنان كار آنها را عهده كردى خودت و كار مرا به ديگرى سپردى . » مصعب بن عبد الله زبيرى گويد : رشيد به مدينهء پيمبر آمد ، صلى الله عليه و سلم ، پسرانش محمد امين و عبد الله مامون نيز با وى بودند ، در آنجا مقرريها را بداد . ( 364 در آن سال مردان و زنان را سه مقررى داد ، سه مقررى كه در ميان آنها تقسيم كرد ، يك هزار هزار و پنجاه هزار دينار بود . و هم در آن سال براى پانصد كس از سران موالى مدينه مقررى معين كرد ، براى بعضيشان در مرتبهء بالا معين كرد كه يحيى بن مسكين و ابن عثمان و مخراق وابستهء بنى تميم از آن جمله بودند . مخراق در مدينه قرآن تعليم مىداد .