محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5394
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خلفاى رشاد يافته [ 1 ] را كه از نياكان صالح تو بودهاند . » گويد : امير مؤمنان به دقت گوش داد . آنگاه به فضل بن ربيع گفت : « صد هزار درم براى اداى قرض وى بفرست . ببين از شاعران كى بر در است بدانها اجازه داده شود « معلوم شد عمانى و منصور نمرى هستند بدانها اجازه داد گفت : « پير را نزديك من آر » كه به دو نزديك شد و شعرى مىخواند به اين مضمون : « به امام كه از مادر خويش تبعيت مىكند « بگوى كه قاسم كمتر از برادر خويش نيست « ما به دو رضايت مىدهيم « برخيز و او را معين كن . » رشيد گفت : به همين رضايت نمىدهى كه دعوت كنى براى وى بيعت گرفته شود و من نشسته باشم كه مىخواهى مرا به برخاستن وادارى . » گفت : « اين برخاستن به دلخواه است نه برخاستن فرض . » گفت : « قاسم را بيارند . » گويد : قاسم را بياوردند و شاعر خواندن شعر خويش را ادامه داد ، رشيد به قاسم گفت : « اين پير دعوت مىكند كه براى تو بيعت گرفته شود ، عطيهء كافى به او بده . » گفت : « هر چه امير مؤمنان فرمايد . » گفت : « مرا با اين چه كار ؟ نمرى را بيار . » گويد : شاعر به دو نزديك شد و شعرى بر او خواند به اين مضمون : « حسرت و ناليدن ما به سر نمىرسد » تا بدانجا رسيد كه گفت :
--> [ 1 ] كلمه متن راشدين است كه عنوان خاص خلفاى عصر اول است . در اينجا مقصود خليفگان سلف عباسى است كه گر چه به قرينه توان دريافت اما براى احتراز از خلط بجاى آن رشاد يافتگان آوردم ( م )