محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5370
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : « خنده اى كرد ، خندهء درست ، سپس گفت : « اى سهل ، در اين حال گفتهء شاعر را به ياد مىآورم كه گويد : « من از آن مردم محترمم « كه شدت حادثات « مقاومت و صبرشان را « فزون مىكند » مسرور كبير گويد : وقتى مرگ رشيد در رسيد و مرگ را احساس كرد به من دستور داد جامه هاى مزين را باز كنم و خوبترين جامه اى را كه به دست مىآورم براى وى بيارم كه به قيمت از همه گرانتر باشد ، اين دو صفت را در يك جامه نيافتم ، دو جامهء گران قيمت يافتم كه قيمت آن نزديك به هم بود ، جز اينكه يكى اندكى از ديگرى گرانتر بود ، يكى سرخ بود و ديگرى سبز ، هر دو را پيش وى بردم كه در آن نگريست ، قيمت هر دو را به دو گفتم ، گفت : « بهترين را كفن من كن و ديگرى را به جايش پس فرستاد . » چنان كه گويند : رشيد در محلى به نام مثقب در خانهء حميد بن ابى غانم در گذشت هنگام نيمه شب ، به شب شنبه ، سه روز رفته از جمادى الاخر اين سال ، پسرش صالح بر او نماز كرد . به هنگام وفات وى فضل بن ربيع و اسماعيل بن صبيح حضور داشتند . از خادمانش نيز مسرور و حسين و رشيد حضور داشتند . خلافتش بيست و سه سال و دو ماه و هيجده روز بود . آغاز آن شب جمعه بود چهارده روز مانده از ماه ربيع الاول سال صد و هفتادم و پايان آن شب شنبه بود سه روز رفته از جمادى الاخر سال صد و نود و سوم » . هشام بن محمد گويد : ابو جعفر ، رشيد هارون بن محمد ، را به شب جمعه چهارده شب گذشته از ماه ربيع الاول سال صد و هفتادم جانشين كرد ، رشيد در آن وقت بيست و سه سال داشت ، در شب يكشنبه غرهء جمادى الاول ، ( 346 به سال صد و نود و سوم در چهل و پنج سالگى درگذشت ، بنابر اين بيست و سه سال و يك ماه و بيست و