محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5349
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را به بند كند و با آنها سختى كند و خشونت آرد و هر مالى را كه ( 328 از خراج امير مؤمنان و غنيمت مسلمانان بر آنها محقق شود از ايشان بگيرد و چون آنچه را كه از اين بابت به نزد آنهاست تصفيه كرد در حقوق مسلمانان و پيمانداران بنگرد و حق همه اهل حق را از آنها مطالبه كند كه به صاحبانش پس دهند . اگر حقى از آن امير مؤمنان يا مسلمانان بر آنها محقق شد و تعلل كردند و انكار آوردند تازيانه عذاب و عقوبت خدا را بر آنها فرود آرد چندان كه به حالى باشند كه اگر اندكى بيشتر ادبشان كند تلف شوند و جانهايشان در آيد . و چون حق همه اهل حق را ادا كردند آنها را همانند ياغيان بر مركب خشن با غذا و آب خشن و لباس خشن ، همراه معتمدان اصحاب خويش به در امير مؤمنان فرستد ، ان شاء الله . « اى ابو حاتم بدانچه دستورت دادم عمل كن كه من خداى را و دينم را بر هوس و مقصود خويش مرجح داشتم . عمل تو نيز چنين باشد و كارت مطابق آن باشد . با عاملان ولاياتى كه به هنگام رفتن بر آنها مىگذرى چنان رفتار كن كه وحشت نيارند و بدگمان نشوند و هراس نكنند . مردم آن مرز را اميدوار كن و ايمن كن و معذور دار آنگاه چنان عمل كن كه خداى و خليفهء وى و كسانى كه خداى كارشان را به تو سپرده از تو راضى شوند ، ان شاء الله . اين دستور من و نامهء من است به خط خودم . خدا و فرشتگان و حاملان عرش و ساكنان آسمانهاى او را شاهد مىگيرم و شهادت خداى بس . امير مؤمنان نوشت به خط خويش و جز خداى و فرشتگان وى كسى حضور نداشت . » گويد : آنگاه بگفت تا دربارهء هرثمه به على بن عيسى نامه نويسند كه به كمك و تأييد كار و دستيارى وى مىرود كه نوشته شد و كار به ترتيب آن نمودار شد . گويد : و چنان بود كه نامه هاى حمويه به نزد هارون آمده بود كه رافع و موافقان وى خلع نكردهاند و سياه از تن برون نكردهاند بلكه هدفشان عزل على بن - عيسى است كه با آنها بد رفتارى كرده است .