محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5319

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« مقدس باد آنكه شاهان مطيع اويند . « شهادت مىدهم كه خدايى جز او نيست . « خوشا آنكه از پس غرور خويش « توبه آرد و پيش از آنكه بميرد توبه كند « او را خويش باد . » گويد : در اين سال در دمشق ميان مضريان و يمانيان تعصب بالا گرفت و رشيد ، محمد بن منصور را فرستاد كه ميان آنها اصلاح آورد . و هم در اين سال در مصيصه زلزله شد و قسمتى از حصار آن ويران شد و لختى از شب آبشان فرو رفت . و هم در اين سال عبد السلام در آمد قيام كرد و حكميت خاص خداست گفت و يحيى بن سعيد عقيلى او را بكشت . و هم در اين سال يعقوب بن زياد به رقه در گذشت . و هم در اين سال رشيد پسر خويش قاسم را به غزاى تابستانى فرستاد و وى را خاص خدا و قربان وى كرد و بر عواصم گماشت . و هم در اين سال رشيد بر عبد الملك بن صالح خشم آورد و او را به زندان كرد . سخن از اينكه چرا رشيد بر عبد الملك بن صالح خشم آورد و سبب زندانى شدن وى ؟ احمد بن ابراهيم گويد : عبد الملك بن صالح پسرى داشت به نام عبد الرحمان كه از مردان قوم بود و عبد الملك كنيه از او گرفته بود . عبد الرحمان با آنكه « ف » بسيار به كار مىبرد مردى زبان آور بود . وى به همدستى قمامه به مخالفت عبد الملك پرداخت ، دربارهء وى به نزد رشيد سعايت كردند و گفتند كه وى به طلب خلافت