محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5315

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : به يحيى نوشتم و تسليت گفتم ، به من نوشت : « به قضاى خدا راضيم و دانم كه مشيت وى نيكو است . خدا بندگان را مؤاخذه نمىكند مگر به سبب گناهانشان كه « پروردگار ستمگر بندگان نيست » [ 1 ] و آنچه را كه مىبخشد بيشتر است و خداى را سپاس . » گويد : جعفر به شب شنبه اول صفر سال صد و هشتاد و هفتم كشته شد ، در سن سى و هفت سالگى ، هفده سال وزارت به دست آنها بود . رقاشى در اين باب شعرى دارد به اين مضمون : « اى شنبه كه صبحگاهت بدترين شنبه ها بود ، « و اى صفر شوم كه آنچه آوردى شومتر بود . « شنبه حادثه اى آورد كه بنيان ما را بلرزانيد « و در صفر بليه محتوم بيامد . » گويد : از مسرور آورده‌اند كه وى به رشيد گفته بود كه جعفر از او خواسته بود كه چشمش به رشيد افتد رشيد گفته بود : مىدانست كه اگر چشمم بر او بيفتد او را نمىكشم . رقاشى دربارهء برمكيان شعرى دارد به اين مضمون و به قولى شعر از ابو نواس است : « اينك بياسوديم و مركبان ما نيز بياسود ، « آنكه حدى مىشنيد و آنكه « حدى مىخواند بازماند . « به مركبان بگوى از رهسپردن « و بيابان نور ديدن ايمن شديد . « به مرگ بگوى به جعفر دست يافتى

--> [ 1 ] وَما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ 41 : 46 . سوره حم سجده آيه 46