محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5087
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قيام كرد و او و پيروانش كه همآهنگ راى وى بودند ، چنان كه گفتهاند به وضع مهدى و رفتارى كه پيش گرفته بود معترض بودند و چنان كه گفتهاند مردم بسيار به دو روى فراهم آمده بودند . راوى گويد : مهدى ، يزيد بن مزيد را سوى يوسف برم فرستاد كه تلاقى شد و نبرد كردند تا دست و گريبان شدند . يزيد ، يوسف را به اسيرى گرفت و بنزد مهدى فرستاد . گروهى از سران اصحابش را نيز با وى فرستاد و چون آنها را به نهروان رسانيدند يوسف برم را بر شترى نشانيدند كه روى وى را به طرف دم شتر كرده بودند ، بدين وضع آنها را وارد رصافه كردند و او را به نزد مهدى بردند كه به هرثمة بن اعين دستور داد كه دو دست و دو پاى يوسف را بريد و گردن وى و يارانش را بزد و آنها را بر پل بالاى دجله كه مجاور اردوگاه مهدى بود بياويخت . اينكه دستور كشتن يوسف را به هرثمه داد از آن رو بود كه وى در خراسان برادر هرثمه را كشته بود . سخن از خبر خلع عيسى بن موسى و بيعت موسى هادى در همين سال چنان كه در روايت فضل بن سليمان آمده به روز ششم محرم عيسى بن موسى همراه ابو هريره برفت و در خانهء محمد بن سليمان بر كنار دجله در عسكر مهدى منزل گرفت ، چند روز ببود و از راهى كه هميشه مىرفته بود بنزد مهدى مىرفت ، سخنى نمىگفت و تعرض و ناخوشايندى و بى حرمتى نمىديد ، چندان كه تا حدى با وى انس گرفت . پس از آن يك روز پيش از نشستن مهدى به قصر در آمد و به محلى رفت كه نشيمنگاه ربيع بود ، در اطاقكى كوچك كه درى داشت . در آن روز سران شيعه اتفاق كرده بودند كه وى را خلع كنند و بر او بتازند ( 125 و هنگامى كه در اطاقك نشيمنگاه ربيع بود چنين كردند . در اطاقك بر آنها بسته شد ، اما با