محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5275
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« به خدا ، اى امير مؤمنان اگر وقتى مىآمدم خداى شررشان را خاموش كرده بود و آتششان را فرونشانيده بود و سركشانشان را به دور كرده بود و غوغائيانشان را به صلاح آورده بود و دربارهء آنها به من عنايت كرده بود و بر آنها نصرت داده بود اين همه به بركت و ميمنت و نيرو و دوام دولت مسعود ميمون پيوسته تو بود و بيمى كه از تو داشتند و اميدى كه در تو بسته بودند . به خدا ( 265 مطابق سفارش تو با آنها عمل كردم و به فرمان تو با آنها رفتار كردم ، روش من به ترتيبى بود كه دستور داده بودى و تعيين كرده بودى . به خدا اطاعتشان به بركت دعوت تو بود و ارادهء خداى به تأييد تو ، و بيمى كه از سطوت تو داشتند . آنچه من كردم ، اگر چه همه كوشش خويش بكردم ، جز اداى پاره اى از حق تو نبود كه هر چه نعمت تو بر من فزون شود از ستايش تو ناتوانتر شوم . خداى هيچكس از رعيت ترا همانند من نكرده كه خويشتن را از اميد وفا به حق تو به دور پندارم و اين نشود مگر در اطاعت و جلب رضاى تو جان بدهم كه از نعمتهاى تو چندان يافتهام كه همانند آن را به نزد ديگر كس ندانم . چگونه سپاس توانم داشت كه از پرتو لطف تو يگانهء روزگار خويش شدهام ، چگونه سپاس توانم داشت كه توان سپاس نيز از كردم تو است ، چگونه سپاس توانم داشت كه اگر خداى سپاس را به شمار نعمتهاى تو مقرر كرده باشد ، شمار آن نتوانم ، چگونه سپاس توانم داشت كه تنها پناه منى ، چگونه سپاس توانم داشت كه آنچه را براى خويش بس دانم برايم بس ندانى ، چگونه سپاس توانم داشت كه با احسانهاى نوين احسانهاى پيشين را از ياد من مىبرى ، چگونه سپاس توانم داشت كه به كرم خويش مرا از همگان مقدم داشته اى چگونه سپاس توانم داشت كه مولاى منى چگونه سپاس توانم داشت كه هر چه دارم از تو دارم ، از خداى كه بى استحقاق اين همه را از تو نصيب من كرد ، كه سپاس من از وفاى به بعض آن و بلكه پاره اى از يك دهم آن نارساست ، مىخواهم كه با قدرت و وسعت خويش ترا عوض دهد و منت و حق