محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5270
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اى درخت دشت خابور « چرا برگ دادى ! « گويى بر ابن طريف نناليده اى ! « جوانى كه جز از تقوى توشه نمىخواست ، « و جز نيزه و شمشير مالى نمىجست ! » در رمضان اين سال ، رشيد به سپاسگزارى خداى كه وى را بر ابن طريف غلبه داده بود ، عمره كرد و چون عمرهء خويش را به سر برد ، سوى مدينه بازگشت و تا وقت حج آنجا ببود ، سپس با كسان حج كرد و از مكه تا منى پياده رفت و از آنجا تا عرفات نيز ، در همه مراسم و جاها پياده رفت آنگاه از راه بصره بازگشت . اما به گفتهء واقدى وقتى از عمره فراغت يافت در مكه ببود تا حج را به پاى داشت . ( 262 آنگاه سال صد و هشتادم به سر رفت ، سخن از حوادثى كه به سال صد و هشتادم بود از جمله حوادث سال اختلافى بود كه در شام ، ميان مردم آنجا رخ داد . سخن از سر انجام اختلافى كه در شام رخ داد گويند وقتى در ميان مردم شام اختلاف رخ داد و كار آن بالا گرفت رشيد به سبب آن سخت غمين شد و جعفر بن يحيى را ولايتدار شام كرد ، به دو گفت : « يا بايد تو به روى يا من . » جعفر گفت : « من خويشتن را سپر تو مىكنم . » و با بيشتر سرداران با مركوب و سلاح برون شد . عباس بن محمد را سالار نگهبانان خويش كرد . شبيب بن حميد بن قحطبه