محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5258

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نقد و جامه را مىپذيرفت و پيش عمر مىبرد كه نام فرستندگان را بر آن مىنوشت . آنگاه خراج را حواله داد ، در مصر كسانى بودند كه به تأخير و كاستن خراج عادت كرده بودند . از يكى از آنها آغاز كرد كه تعلل كرد ، گفت : « به خدا اگر سالم ماندى بايد خراج خويش را در بيت المال مدينة السلام بپردازى . » گفت : « من مىپردازم و آنجا بفرست . » گفت : « من قسم ياد كرده‌ام و قسم خويش را نمىشكنم . » گويد : پس او را با دو سپاهى بفرستاد . و چنان بود كه در آن وقت مكاتبهء عاملان با خليفه بود ، همراه آنها به رشيد نوشت كه من فلان پسر فلان را پيش خواندم و خراجى را كه به عهده داشت مطالبه كردم كه تعلل كرد و مهلت خواست كه مهلتش دادم . آنگاه او را پيش خواندم كه عذر آورد و به انكار گراييد . من نيز قسم ياد كردم كه بايد خراج خويش را در بيت المال مدينة السلام بپردازد ، مجموع آنچه به عهده دارد فلان و به همان مبلغ است . من او را با فلان پسر فلان و فلان پسر فلان ، از سپاهيان امير مؤمنان از ابواب جمعى فلان پسر فلان فرستادم ، اگر امير مؤمنان ، خواهد كه وصول آن را به ( 254 من نويسد بنويسد انشاء الله تعالى . گويد : پس از آن هيچكس دربارهء خراج تعلل نكرد . بخش اول خراج و بخش دوم را وصول كرد و چون بخش سوم رسيد مطالبه كرد و تعلل كردند . خراجپردازان و بازرگانان را پيش خواند و مطالبه كرد كه عذر آوردند و از تنگدستى شكوه كردند . بگفت تا هديه هايى را كه پيش وى فرستاده بودند بياوردند و در كيسه ها نگريست و صراف [ 1 ] را پيش خواند كه محتواى آن را وزن كرد و به حساب صاحبانش نهاد . آنگاه جعبه ها را بخواست و دربارهء محتواى آن بانگ زد و آن را بفروخت و قيمت آن را به حساب صاحبانش نهاد ، آنگاه گفت : « اى قوم ، من هديه هاى شما را براى وقت حاجتتان محفوظ داشتم ، مال ما را بپردازيد . » كه پرداختند تا همه خراج مصر

--> [ 1 ] كلمهء متن جهبذ معرب كهبد فارسى بمعنى صراف و تحصيلدار و سمسار . ( م )