محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5235

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : وقتى محمد بن سليمان در گذشت رشيد براى هر قسمت از تركهء وى يكى را فرستاد و دستور مصادرهء آن را داد . براى تركهء طلا و نقرهء او يكى را از جانب بيت المال خويش فرستاد ، براى جامه ها نيز همچنين . براى فرش و پرده و چهار پا از اسب و شتر و براى عطر و جواهر و هر جور چيزى از جانب كسى كه متصدى آن قسمت بود يكى را فرستاد كه به بصره رفتند و همه اموال محمد را كه در خور خلافت بود بر گرفتند و چيزى بجز لوازم اسقاط كه شايستهء خليفگان نبود به جاى نگذاشتند . شصت هزار هزار نقد از مال وى به دست آوردند و آن را با چيزهاى ديگر حمل كردند و چون در كشتىها جاى گرفت و وصول كشتىهايى را كه حامل آن بود به رشيد خبر دادند دستور داد تا همه را به خزينه هاى وى برند ، بجز نقدينه كه بگفت تا چكهايى براى نديمان نوشتند . براى نغمه گران نيز چكهاى كوچكى نوشتند كه در ديوان بگردش نيفتاد . آنگاه به هر كس چكى داد به مقدارى كه مىخواست به دو ببخشد ، كه نمايندگان خويش را به كشتىها فرستادند و مال را به مقدارى كه در چكها براى آنها دستور داده شده بود بگرفتند ، به تمام ، و دينار و درمى از آن وارد بيت المال نشد . راوى گويد : املاك وى را نيز مصادره كرد ، از جمله ملكى بود به نام برشيد در اهواز كه در آمد بسيار داشت . محمد گويد : وقتى محمد بن سليمان در گذشت ، لباسهاى وى را از وقتى كه كودك مكتبى بوده بود تا هنگام وفات ، به مقدار سالها در خزينه هاى وى يافتند كه بعضى از آن لكه هاى مركب داشت . [ 1 ] گويد : هديه هايى را كه از ولايت سند و مكران و كرمان و فارس و اهواز و يمامه و رى و عمان از تحفه و روغن و ماهى و حبوب و پنير و امثال آن براى وى فرستاده

--> [ 1 ] كلمهء متن صكاك ، جمع صك كه معرب چك پارسى است ، به معنى حواله كه اكنون نيز به همين معنى است يعنى حواله به بانك ( م )