محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5071
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فراخى گرفته ، اما چيزها مانده كه اگر با تو بگويم دربارهء آن نيز همانند چيزهاى ديگر نظر خواهى كرد ، پشت در تو كارهاى مىكنند كه خبر ندارى ، اگر راه ورود به نزد خويش را بر من بگشايى و اجازه دهى كه آن را به تو برسانم چنين مىكنم . » گويد : مهدى اين را پذيرفت و به دو واگذاشت و سليم سياه را كه خادم منصور بوده بود وسيله كرد كه هر وقت خواست به نزد مهدى درآيد ، حضور وى را خبر دهد . و چنان شد كه يعقوب شبانگاه به نزد مهدى مىرفت و دربارهء امور نيك و جالب چون كار مرزها و بناى قلعه ها و تقويت جنگاوران ازدواج عزبان و آزادى اسيران و محبوسان و پرداخت دين قرض داران و عطاى مردم آبرومند به دو چيزها مىگفت . بدين سبب به نزد وى منزلت يافت و هم به سبب آنكه اميد داشت به وسيلهء وى حسن بن ابراهيم را به دست آورد از اين رو يعقوب را برادر خوانده خويش كرد و دستخطى در اين باب برون داد كه در ديوانها ثبت شد و يكصد هزار درم به دو رسيد و اين نخستين عطيه اى بود كه به دو داد . منزلت و يعقوب همچنان بهى مىيافت و بالا مىرفت تا وقتى كه حسن بن ابراهيم را به دست مهدى داد . و منزلت وى سقوط كرد و مهدى بگفت تا او را بداشتند و على بن خليل در اين باره شعرى گفت به اين مضمون : « شگفتا از تغيير كارها كه « خوشايند است و ناخوشايند « روزگار با مردان بازى مىكند « و حوادث آن همچنان جاريست « و طنابهاى معاويه [ 1 ] بر يعقوب بن داود فرسود « و بليه عافيه [ 2 ] به ابن علاثه قاضى رسيد « به ابو عبيد الله وزير بگوى
--> [ 1 ] نام ابو عبيد الله وزير [ 2 ] نام خاص