محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5221

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و گويى آنكه از وى چيز مىگيرد « از بخشش وى به اسراف مىافتد . » مروان بن ابى حفصه گويد : وقتى موسى هادى به شاهى رسيد پيش وى رفتم و براى وى شعرى خواندم به اين مضمون : « اگر از پى امام محمد جاويد باشم « از طول بقاى خويش خرسند نباشم . » گويد : مدح او كردم و شعرى دربارهء وى گفتم به اين مضمون : « پدرت مرا هفتاد هزار داد « و پشتم را بدان قوت بخشيد « و اين به نزد من رونقى داشت « اى امير مؤمنان ، اطمينان دارم « كه نصيب من به نزد تو كاهش نمىيابد . » و چون اين شعر را خواندم گفت : « كى به پاى مهدى تواند رسيد ، ولى ترا خرسند مىكنم . » ضحاك بن معن سلمى گويد : به نزد موسى وارد شدم و براى وى شعرى خواندم به اين مضمون : « اى دو جايگاه غم دل ، سخن كنيد « كه رباب و كلثوم را اينجا مىبينم . » ( 226 گويد : مدح وى گفتم و چون به اين شعر رسيدم كه : « به بخشش گشاده دست چنان كه پندارمش « در خزانه ها درمى به جاى نخواهد نهاد . » هادى به احمد خازن نگريست و گفت : « واى تو اى احمد گويى ديشب به ما مىنگريسته . »