محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5219
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« شراب صافى روشن بنوشان « آزاده اى بوده كه جزو رفتگان شده « همه چوبها و شاخها مىشكند . » گويد : دواتى خواست و اشعار را نوشت ، پس از آن چهل هزار درم به عهدهء حرانى نوشت ، گفت : « ده هزار براى تو و سى هزار درم براى سه شعر . » گويد : بنزد حرانى رفتم كه گفت : « برده هزار درم با ما صلح كن به شرط اينكه به نزد ما قسم ياد كنى كه اين را به امير مؤمنان نگويى » گويد : قسم ياد كردم كه آن را به امير مؤمنان نگويم ، مگر او آغاز كند ، اما از آن ياد نكرد تا خلافت به رشيد رسيد . ابو دعامه گويد : سلم بن عمرو خاسر ، موسى هادى را ستايش كرد و شعرى گفت به اين مضمون : « آزاده اى از قريش در عيساباذ هست « كه در مجاورت وى نوشيدن كافى هست . « كه به وقت بيم يا اميد « مسلمانان را به دو سوى خويش پناه ميدهد . « در ميدان خانه هاى بلند هست « كه مردمى فرومايه آن را بنا كردهاند « چه بسيار كس كه گويد من نسب بى خلل دارم « اما مردمان و روايتگران آن را نمىپذيرند « نسبت به حرمت خويش بخيل است « از آن رو كه مىخواهد به جاى ماند « اما چيزى كه نسبت بدان بخل ورزند « به جاى نمىماند