محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5203
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « خيزران اين را از كجا دانسته بود ؟ » گفت : « از اوزاعى شنيده بود . » ( 213 زينب دختر سليمان گويد : وقتى موسى در عيساباد در گذشت خيزران خبر را با ما بگفت ، ما چهار زن بوديم ، من و خواهرم و ام حسن و عايشه دختران كم - سن سليمان . ريطه مادر على نيز با ما بود . خالصه بيامد كه به دو گفت : « مردم چه كردند ؟ » گفت : « اى بانوى من ، موسى در گذشت و او را به خاك كردند . » گفت : « اگر موسى بمرد هارون زنده است ، سويقى براى من بياريد . » گويد : پس سويق آوردند كه بنوشيد و به نوشانيد . آنگاه گفت : « براى سروران من چهار صد هزار بياريد » پس از آن گفت : « پسرم هارون چه كرد ؟ » گفتند : « قسم ياد كرد كه نماز ظهر را نكند مگر در بغداد . » گفت : « محملها را بياريد كه وقتى او رفته جاى نشستن من اينجا نيست » و در بغداد به دو پيوست . سخن از وقت وفات هادى و مقدار سن و مدت خلافت وى و اينكه كى بر او نماز كرد ابو معشر گويد : موسى هادى شب جمعه ، نيمه ماه ربيع الاول ، در گذشت . واقدى گويد : موسى در عيساباد به نيمهء ماه ربيع الاول ، در گذشت . هشام بن محمد گويد : موسى هادى چهارده روز رفته از ماه ربيع الاول به شب جمعه به سال صد و هفتادم در گذشت . بعضىها گفتهاند در گذشت وى به شب جمعه شانزدهم ماه ربيع الاول بود و مدت خلافتش يك سال و سه ماه بود . هشام گويد : هادى چهارده ماه شاهى كرد و وقتى بمرد بيست و شش سال داشت .