محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5198
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اگر آنها را به بيعت هارون واگذارى و براى جعفر از پى وى بيعت بگيرى بيعت وى استوارتر خواهد بود . » گفت : « راست گفتى و نيكخواهى آوردى كه تدبير چنين است . » خزيمة بن عبد الله گويد : هادى در مورد قصدى كه براى خلع رشيد داشت بگفت تا يحيى بن خالد را به زندان كنند ، يحيى رقعه اى براى وى فرستاد كه اندرزى به نزد من هست . هارون او را پيش خواند كه گفت : « اى امير مؤمنان به خلوت باشيم هادى با وى به خلوت نشست . كه گفت : « اى امير مؤمنان چنان دانى كه اگر آن اتفاق رخ داد ، و از خدا مىخواهم كه آن را نبينم و ما را پيش از آن ببرد ، گمان دارى كه مردمان خلافت را به جعفر كه به بلوغ نرسيده وا مىگذارند و در كار نماز و حج و غزاى خويش به دو رضايت مىدهند ؟ » گفت : « به خدا چنين گمان ندارم . » گفت : « اى امير مؤمنان آيا اطمينان دارى كه بيشتر كسان تو چون فلان و فلان به طلب آن بر نمىآيند و كسان ديگر در آن طمع نمىبندند كه خلافت از ميان فرزندان پدرت برون شود ؟ » گفت : « اى يحيى مرا بيدار كردى . » گويد : يحيى مىگفت : « با هيچكس از خليفگان سخن نكردم كه خردمندتر از موسى باشد . » گويد : يحيى به دو گفت : « اگر با برادرت پيمان خلافت بسته نشده بود مىبايد براى وى پيمان ببندى ، چه رسد به اينكه پيمانى را كه مهدى براى وى بسته فسخ كنى . امير مؤمنان ، راى من اين است كه اين كار را به وضع خويش بگذارى ( 210 و چون جعفر به بلوغ رسيد ، و خدايش بدان برساند ، رشيد را به نزد وى آرى كه خويشتن را به سود وى خلع كند و نخستين كس باشد كه با وى بيعت كند و دست به دست وى دهد . »