محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5171

تاريخ الطبرى ( فارسي )

( 190 گويد : و چون خبر بيعت بيامد و به بغداد بازگشت هدفى جز وى نداشت و چون به نزد كنيز وارد شد اشعار وى را مىخواند و پيش از آنكه كسى را ببيند روز و شب خويش را به نزد وى به سر برد . در اين سال ، موسى به سختى از پى زنديقان بود و گروهى از آنها را در همين سال كشت . از جمله كسانى كه كشت يزدان پسر باذان دبير يقطين بود با على پسر يقطين . وى از مردم نهروان بود . گويند : وى به حج رفت و كسان را ديد كه در طوافگاه به قدم دو مىرفتند و گفت : « همانند گاوند كه در خرمن مىدود . » گويد : علاء بن حداد اعمى خطاب به موسى اشعرى دارد به اين مضمون : « اى كه ايمن خدايى بر مخلوق وى « و وارث كعبه اى و منبر « در باره مرد كافرى كه « كعبه را همانند خرمن مىكند « و مردم را به هنگام دويدن « همانند خران مىكند « كه گندم و جو مىكوبد « رأى تو چيست ؟ » « گويد : پس موسى او را بكشت و بياويخت ، دار وى بر يكى از حجگزاران افتاد و او را بكشت ، جز او را نيز بكشت . گويد : از جمله بنى هاشم يعقوب بن فضل كشته شد . على بن محمد هاشمى گويد : پسر داود بن على را كه زنديق بود پيش مهدى برده بودند ، يعقوب بن فضل مطلبى را نيز برده بودند ، در دو مجلس جداگانه ، از آن پس كه به نزد وى به زنديق بودن اقرار كردند ، به هر دوشان يك سخن گفت . يعقوب بن فضل به دو گفت : « ميان خودم و خودت به زنديق بودن اقرار مىكنم اما اين