محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4702

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن رسيدم و چون دبير خليفه شدم اين گونه چيزها ميان مردم افتاد ، به خدا گمان ندارم اگر كشته شود يارانش آرام گيرند و اين را و هيچيك از مسببان قتل وى را زنده بگذارند . » خواب به چشمم نيامد ، آنگاه با خويش گفتم : « شايد اين مرد بيايد و آسوده خاطر باشد ، اگر آسوده خاطر باشد شايد اين به مقصودى كه دارد برسد اما اگر بيايد و محتاط باشد ، بىخطر به دو دست نمى يابد ، بهتر است تدبيرى بجويم . » گويد : كس به طلب سلمة بن سعيد فرستادم و گفتم : « سپاس توانى داشت ؟ » گفت : « آرى . » گفتم : « اگر ترا به ولايتى گمارم كه از آنجا همانند آنچه فرمانرواى عراق به دست مىآرد ، برگيرى ، حاتم بن سليمان برادر مرا با خود انباز مىكنى ؟ » گفت : « آرى . » گويد : مىخواستم طمع آرد و به دو گمان نشود ، گفتمش : « و نصف را از آن وى كنى ؟ » گفت : « آرى . » گفتم : « كسكر به سال او چنان و چنان داد اكنون سالانه چند برابر آن مىدهد ، اگر آن را به وصولى سال اول به تو دهم يا به طور عملكرد ، چندان از آن ببرى كه خسته شوى . » گفت : « چگونه اين مال از آن من مىشود ؟ » گفتم : « فردا سوى ابو مسلم مىرود و او را مىبينى و با وى سخن مىكنى و از او مىخواهى كه اين را جزو كارهاى خويش نهد كه به نظر مىرساند كه تو كسكر را عهده كنى به در آمد سال اول ، كه امير مؤمنان مىخواهد . وقتى آمد ، همه كارهاى بيرون در خويش را به دو واگذارد و آسوده شود و جانش بياسايد . » گفت : « از كجا كه امير مؤمنان به من اجازه دهد كه به ديدار وى روم . » گفتم : « من براى تو اجازه مىگيرم . » پيش ابو جعفر رفتم و گفتگو را با وى