محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4689

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يكى گفت : « مردم خراسان . » ديگرى گفت : « مردم شام . » ابو مسلم گفت : « هر قومى در ايام اقبالشان دليرترند . » گويد : « آنگاه تلاقى كرديم ، ياران عبد الله بن على به ما حمله كردند و چنانمان بكوفتند كه از جاهاى خويش برفتيم . آنگاه از مقابل ما برفتند . سپس عبد الصمد با گروه سواران به ما حمله آورد و شانزده كس از ما را بكشت ، آنگاه ياران وى بازگشتند . پس از آن فراهم آمدند و پيش تاختند و صف ما را پس زدند كه عقب نشستيم . گويد : به ابو مسلم گفتم : بهتر است اسبم را بتازم و بالاى اين تپه بروم و مردم را بانگ زنم كه آنها هزيمت شده‌اند . » گفت : « چنين كن . » گفتم : « تو نيز اسبت را بتاز . » گفت : مردم خردمند در اين حال اسب خويش را بر نمىگردانند بانگ بزن كه اى مردم خراسانى باز گرديد كه سر انجام با پرهيز كاران است . » گويد : چنان كردم و كسان باز آمدند . گويد : ابو مسلم آن روز رجزى مىخواند به اين مضمون : « هر كه آهنگ كسان خويش دارد « پشت نكند « كه از مرگ مىگريزد « اما سوى مرگ مىرود . » گويد : براى ابو مسلم جايگاهى ساخته بودند كه وقتى كسان تلاقى مىكردند بر آن مىنشست و نبرد را مىنگريست و چون در پهلوى راست يا چپ خللى مىديد به پهلو دار پيام مىداد كه در سمت تو شكافى هست مبادا از طرف تو آسيبى