محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4687
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در آن وقت يكى از وابستگان عبد الله بن على به نام سعيد بربرى كه در رصافه بود خبر يافت كه حميد بن قحطبه مخالفت عبد الله بن على كرده و راه بيابان گرفته و با سوارانى كه به نزد خويش داشت به تعقيب وى روان شد و در راه بدور رسيد . وقتى حميد او را بديد اسب خويش را به طرف وى بگردانيد و پيش وى رسيد و گفت : « واى تو مگر مرا نمىشناسى ، به خدا نبرد با من براى تو خيرى ندارد ياران من و ياران خويشتن را به كشتن مده كه اين براى تو بهتر است » گويد : و چون سعيد بربرى سخن حميد بن قحطبه را شنيد ، آن را پسنديد و به محل خويش در رصافه بازگشت و حميد با همراهان خويش برفت . گويد : موسى بن ميمون ، سالار نگهبانان حميد ، به دو گفت : « مرا در رصافه كنيزى هست ، اگر راى تو باشد اجازه دهى كه به نزد وى روم و پاره اى چيزها كه مىخواهم با وى بگويم ، آنگاه به تو پيوندم . » حميد به دو اجازه داد كه به نزد كنيز - خويش رفت و پيش وى بماند ، آنگاه از رصافه برون شد كه آهنگ حميد داشت . سعيد بربرى وابستهء عبد الله بن على او را بديد و بگرفت و بكشت . گويد : عبد الله بن على برفت تا در نصيبين جاى گرفت و براى خويش خندق زد . ابو جعفر به حسن بن قحطبه كه در ارمينيه جانشين وى بود ، نوشته بود كه پيش ابو مسلم رود و او وقتى به نزد ابو مسلم رسيد كه در موصل بود . گويد : « وقتى ابو مسلم بيامد به يك سوى جاى گرفت و متعرض عبد الله نشد و راه شام گرفت و به عبد الله نوشت كه مرا دستور نبرد تو ندادهاند و براى اين كارم نفرستادهاند ، بلكه امير مؤمنان مرا ولايتدار شام كرد و آهنگ آن دارم . گويد : كسانى از مردم شام كه همراه عبد الله بودند به دو گفتند : « چگونه با تو بمانيم ، در صورتى كه اين ، سوى ولايت ما مىرود كه حرمتهاى ما آنجاست و هر كس از مردان ما را به دست آورد مىكشد و فرزندان ما را اسير مىكند ، سوى