محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4670
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سى و پنج كس از آنها و هيجده كس جز آنها و هفده كس از غلامانشان ، به آنها سلام نگفت و چون گذشت او را دشنام دادند ، وى از آنها آزرده دل بود كه شنيده بود مغيرة ابن فزع كه از ياران بسام بن ابراهيم بود به آنها پناه برده بود ، پس با شتاب بازگشت و در بارهء اقامت مغيره به نزد ايشان ، پرسش كرد . گفتند : « يكى از رهگذر بر ما گذشت كه او را نمىشناختيم و شبى در دهكدهء ما بماند سپس برفت . » به آنها گفت : « شما كه داييان امير مؤمنانيد ، دشمن وى بنزد شما مىآيد و در دهكده تان آرام مىگيرد ؟ چرا فراهم نيامديد و او را نگرفتيد ؟ » گويد : در پاسخ وى خشونت كردند و او بگفت تا گردن همگيشان را زدند و خانه هايشان را ويران كردند و اموالشان را غارت كردند آنگاه سوى ابو العباس بازگشت . گويد : يمانيان از عمل خازم خبر يافتند و آن را سخت مهم گرفتند و همسخن شدند ، زياد بن عبيد الله با عبد الله بن ربيع ، هردوان حارثى ، و عثمان بن نهيك و عبد الجبار ابن عبد الرحمان كه در آن وقت سالار نگهبانان ابو العباس بود به نزد وى رفتند و گفتند : « اى امير مؤمنان خازم در مورد چيزى بر تو جرئت آورده كه هيچيك از نزديكترين فرزندان پدرت دربارهء آن بر تو جرئت نمىآرد ، كه حق ترا حقير شمرده . داييان تو ولايتها سپردهاند و پيش تو آمدهاند كه به تو ببالند و طالب نيكى تو بودهاند و چون به ديار و جوار تو رسيدهاند خازم بر آنها تاخته و گردنهاشان را زده و خانه هاشان را ويران كرده و اموالشان را غارت كرده و املاكشان را به ويرانى داده ، بى آنكه خطايى كرده باشند . » گويد : پس ابو العباس آهنگ كشتن خازم كرد . موسى بن كعب و ابو الجهم ابن - عطيه خبر يافتند و پيش ابو العباس رفتند و گفتند : « اى امير مؤمنان شنيدهايم كه اين قوم ترا بر ضد خازم واداشتهاند و گفتهاند او را بكشى و آهنگ آن كرده اى . ترا از اين