محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4661
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آتش در آن مىزد تا بر هر چه مىگذرد بسوزاند اما ابن هبيره زورقها را آماده مىكرد كه قلابها داشت و اين كشتيها را مىكشيد . گويد : يازده ماه بدين گونه به سر كردند و چون كار محاصره به درازا كشيد تقاضاى صلح كردند ، و اين كار را وقتى كردند كه از كشته شدن مروان خبر يافتند . خبر را اسماعيل ابن عبد الله قسرى براى شان آورد و به آنها گفت : « وقتى مروان كشته شد براى چه خودتان را به كشتن مىدهيد ؟ » گويند : ابو العباس ، ابو جعفر را وقتى كه از خراسان از پيش ابو مسلم بازگشته بود براى نبرد ابن هبيره فرستاد . ابو جعفر حركت كرد و پيش حسن بن قحطبه رفت كه ابن هبيره را در واسط به محاصره داشت . حسن منزل خويش را به ابو جعفر داد كه ابو جعفر در آن جاى گرفت . راوى گويد : و چون محاصرهء ابن هبيره و يارانش به درازا كشيد ، يارانش به خلاف وى برخاستند . يمانيان گفتند : « مروان را كه با ما چنان رفتارها داشت يارى نمىكنيم . » نزاريان گفتند : « ما نبرد نمىكنيم مگر آنكه يمانيان نيز همراه ما نبرد كنند . » گويد : و چنان بود كه تنها اوباش و غلامان ، همراه ابن هبيره نبرد مىكردند . ابن هبيره مىخواست سوى محمد ، نوادهء حسن بن على ، دعوت كند به دو نوشت ، اما جواب وى نرسيد . ابو العباس به يمانيان طرفدار ابن هبيره نامه نوشت و به طمعشان انداخت . زياد بن صالح و زياد بن عبيد الله ، هردوان حارثى ، سوى وى رفتند و به ابن هبيره وعده دادند كه جانب ابو العباس را براى وى سامان دهند ، اما نكردند . فرستادگان ميان ابو جعفر و ابن هبيره روان بودند تا به دو امان داد و در بارهء آن مكتوبى نوشت كه چهل روز ابن هبيره در بارهء آن با مطلعان مشورت مىكرد تا عاقبت آن را پسندند و سوى ابو جعفر فرستاد و ابو جعفر آن را سوى ابو العباس فرستاد كه به دو دستور داد آن را اجرا كند .